كتب محققين و متكلمين از مخالف و مؤالف لا تعد و لا تحصى از نظر معرفت اثر آن حضرت گذشت و بصحبت بسيارى از اولياى دين و زهاد و عباد اهل يقين مانند ميرزا محمد على ميرزا مظفر اصفهانى و مولانا محراب جيلانى و مير محمد على كاشانى و غيرهم فايض گشت چون علوم ظاهرى ايصال بمطلوب نبود و كمالات صورى عقدهء يقين نگشود بموجب فرموده شيخ بهاء الدين آملى عليه الرحمة
بيت
علم رسمى سربهسر قيل است و قال * نه ازو كيفيتى حاصل نه حال
لاجرم دست طلب گريبانگير شده بصحبت جمعى از اين طايفه در كشور ايران رسيده و گروه بسيارى از ايشان ديده آخرالامر ارادت قطب العارفين و غوث الواصلين مولانا حسينعلى شاه اصفهانى قدس سره را لازم گرفت و حكم آن جناب را از جان و دل پذيرفت از همت والانهمت آن جناب به درجه اعلى و مرتبهء قصوى رسيد بعد از تحصيل كمال يقين و تعيين مقام تمكين مامور بارشاد عباد گرديد تا در سنه هزار و دويست و سى و چهار هجرى در مشهد حسين عليه السّلام در هنگام رحلت بالهام غيبى آن حضرت مولانا را خليفة الخلفاء ساخت و امور كليه و جزئيه سلسله عليه را بر ذمت همت آن حضرت انداخت اكنون كه سنه هزار و دويست و سى و هفت هجريست اوقات فرخنده ساعات آن حضرت بعد از وظايف طاعات و عبادات بترويج شريعت نبوى و طريقت رضوى مصروفست و بنشر علوم ظاهرى و باطنى و تربيت سالكان مشغول مدت العمر ذيل پاكش بلوث ملاهى و مناهى نيالوده و بظلم و جور و عدوان ميل ننموده و هميشه طريق عزلت و خلوت و طاعت و عبادت پيموده عمر شريفش كه اكنون به شصت سال نزديك است هرگز بگرد اعمال نكوهيده و افعال ناپسنديده نگرديده چنان كه اعداء آن حضرت مىگويند كه آن حضرت در اعمال سلمان عصر و در صدق مقال ابو ذر وقتست با وجود آن همواره از علماء سوء جور بىحد كشيده و بظلم از آن فرقه رسيده و فتوى بر كفر و قتل آن حضرت نوشتهاند و بر اطفاى نور ذاتش متفق گشتهاند
دانائى مىگويد كه چنين بايد باشد زيرا كه مجانست علت ضم است چون