جنسيت مفقود گردد نفرت و عداوت قايم شود اين مقدمه نزد خرد مبرهن است كه هر چه شخص به مبدأ نزديكتر و قرب او به حق تعالى بيشتر است نفرت و عداوت اهل دنيا با آن شخص زيادتر و دشمنى ابناء روزگار با او افزونتر است
بيت
هركه در اين بزم مقربتر است * جام بلا بيشترش مىدهند
چنان كه معاويه كه از جمله طلقاء بود با سرور اولياء على مرتضى مقاتله نمود و بر او كفايت نكرد سب و لعن نيز بر آن افزود ، از زمرهء انبياء و اولياء احدى به اين دار فنا نيامده مگر آنكه مبتلا ببلاء و گرفتار به زحمت اهل دنيا شدهاند و نادانان كه خود را دانا مىدانستهاند بر نفى و قتل ايشان فتوى نوشتهاند و بر انعدام وجود ايشان متفق گشتهاند و پيوسته خاطر مهر مآثر ايشان را بتيغ جفا خستهاند و دل محبت منزل ايشان را بسنك ستم شكستهاند نظر به فحواى
« يا على انا و انت ابوا هذه الامة »
امتان فرزندان ايشانند و بمضمون
« الولد سر ابيه »
و بر طبق
« العلماء ورثة الانبياء »
ارث پدر بر فرزند رسد ، ميراث انبياء مال دنيا و اسباب فنا نيست و هم قال و يقول و فعل يفعل و صورت و هيولى نيست بر وفق المؤمنون كنفس واحدة و به مصدوقه
الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »
نبى مؤمن و وصى او مؤمن است و اولياء ايشان نيز مؤمنند و معنى مؤمن ممتحن همين است كه هرچه از بلا و امتحان بر ايشان رسيد بر مؤمنان نيز به قدر استعداد خويش برسد و به قدر قابليت ارثى به ايشان عايد شود
بيت :
ناز پرورد تنعم نبرد راه بدوست * عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد
طرفهتر آنكه هركه از مبدا دور تر كار او به سامانتر و هركه بلوث غفلت و معصيت آلودهتر در بستر راحت و فراغت آسودهتر ، و هركه با ظلم و جور همدوش با عروس مراد پيوسته همآغوش و هركه با فتنه و فساد همنشين با تمنا و آرزوى خويش همقرين است اين دهر دونپرور عجب سفلهنواز است و هميشه دست بىرحمش بر آزادگان دراز
بيت :
فلك را عادت ديرينه اين است * كه با آزادگان دايم بكين است
غرض از اين مقدمات آنكه فقير در اكثر معمورهء اقاليم سبعه گرديدهام و