تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
كرده با شيخ محمد بن حمويه صحبت نموده و مريد شيخ احمد غزالى بوده چنان كه در كتاب زبدة للحقائق خود مىگويد : بعد از آنكه از گفتگوى علوم رسمى ملول شدم به مطالعه مصنفات حجة الاسلام اشتغال نمودم مدت چهار سال در آن بودم چون مقصود خود از آن حاصل كردم پنداشتم كه به مقصود خود و اصل شدم با خود گفتم : بيت :
انزل به منزل زينب و رباب * و اربع فهذا مربع الاحباب
نزديك بود كه از طلب بازايستم و بر آنچه حاصل كرده بودم از علوم اقتصار نمايم و مدت يك سال بر اين احوال بماندم ناگاه سيدى و مولائى الشيخ الامام سلطان الطريقة احمد بن محمد الغزالى رحمه اللّه تعالى بهمدان كه موطن من بود تشريف آورد و در صحبت او در بيست روز بر من چيزى ظاهر شد كه از من و طلب من غير خدا هيچ باقى نگذاشت الا ما شاء اللّه و مرا اكنون شغلى نيست جز طلب فنا در آن چيز اگر چنانچه عمر نوح يابم و بر طلب آن شتابم هيچ نكرده باشم و آن چيز همه عالم را فروگرفته است چشم من بر هيچ‌چيز نمىافتد كه روى او را در آن نمىبينم معنى ما رايت شيئا الا و رايت الله همين است و هر نفسى كه نه استغراق من در آن بيفزايد بر من مبارك مباد . و هم در آن كتاب فرموده است كه پدرم و من و جماعتى از ائمه شهر ما حاضر بودند در خانه مقدم صوفى پس ما رقص مىكرديم و بو سعيد ترمدى بيتكى مىگفت پدرم بنگريست و گفت خواجه احمد غزالى قدس روحه را ديدم كه با ما رقص مىكرد و لباس او چنين و چنان بود و نشان مىداد بو سعيد گفت مرگم آرزوست من گفتم بمير در حال بىهوش شد و بمرد مفتى وقت حاضر بود گفت چون زنده را مرده مىكنى مرده را نيز زنده توانى كرد گفتم مرده كيست گفت فقيه محمود گفتم خداوندا فقيه محمود را زنده گردان در ساعت زنده شد . و ديگر فرموده است كه اى عزيز كارى كه با غير منسوب بينى بجز از خداى تعالى آن را مجازى ميدان نه حقيقى فاعل حقيقى خداى را دان آنجا كه گفت
قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ
رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 712 | زين العابدين شيروانى / حسين بدر الدين / اصغر حامد ربانى