وفات يافت و در همانجا مدفون شد بعد از چندگاه جسدش را بمرو نقل كردند مزار وى در مرو مشهور است آن حضرت را چهار خليفه بوده خواجه عبد اللّه برقى و خواجه حسن اندقى و خواجه احمد سوئى و خواجه عبد الخالق غجدوانى قدس اللّه اسرارهم ، بعد از خواجه اين چهار نفر خليفه در مقام دعوت بوده و خلق را هدايت و ارشاد مىنمودند و ساير خلفاء در خدمت آن حضرت بودهاند در نفحات مذكور است كه شيخ محى الدين عربى قدس سره در بعضى از مصنفات خود مىگويد كه در سنه ششصد و دو شيخ اوحد الدين كرمانى در شهر قونيه در منزل من بود تقرير نمود كه در بلاد ما خواجه يوسف همدانى زياده از شصت سال بر سجاده شيخى و ارشاد نشسته بود روزى در زاويه خود به عبادت اشتغال مىنمود بيرون رفتن در دل وى خطور كرد و عادت آن نبود كه در غير جمعه بيرون آيد و آن بر وى گران بود و نمىدانست كه چه مىبايد كرد ناچار بر مركبى سوار شد و سر وى را بگذاشت تا هركجا حقتعالى خواهد برود آن مركب او را از شهر بيرون برده به باديه رسيد و در مسجد ويرانى رسانيد و بايستاد شيخ فرود آمده به مسجد داخل شد شخصى را ديد كه دلقى بر سر كشيده بعد از ساعتى سر بالا نمود جوانى باهيبت بود زبان بگشود كه يا يوسف مرا مسألهاى مشگل شده و ذكر كرد شيخ آن را جواب فرمود بعد از آن گفت اى فرزند هرگاه تو را مشگلى شود به شهر درآى و از من سؤال نماى و مرا در زحمت روا مدار شيخ گفته است كه آن جوان به من نظر كرده گفت اى شيخ هرگاه مرا مشگلى شود هر سنگى يوسفى است مثل تو ، شيخ ابن العربى مىگويد كه من از آنجا دانستم كه مريد صادق بصدق خود تحريك شيخ بجانب خود مىتواند نمود .
عين القضاة ابو الفضائل عبد الله بن محمد الميانجى الهمدانى
ميانج و ميانه قريه بزرگست ميان تبريز و زنجان اصل آن جناب از آنجا بوده و در شهر همدان تولد شده جامع علوم ظاهرى و باطنى بوده در طريقت و معرفت كتب مفيده تصنيف فرموده و اينقدر كه آن جناب حقايق و دقايق كشف كرده كم كسى كرده است از وى كشف و كرامات و خارق عادات مانند احياء اموات ظهور