آنگاه غزاى كفار وجههء همت ساخته بعزم جهاد به گرجستان روى نهاد جبرا و قهرا آنجا را گرفته قتل وافر كرد و بقية السيف را اسير و دستگير ساخته بسيار دختران ماهپيكر و پسران خورشيدمنظر بدست آورد و همگى را مسلمان كرد او را در مملكت مذكوره هيچ مخالف نمانده مگر ابراهيم خان بن پناه خان لاجرم در سنه هزار و دويست و يازده بر استيصال وى به سمت شوشه توجه نمود چون ابراهيم خان خبر وصول مقدمة الجيش شهريارى استماع كرد ناچار فرار بر قرار اختيار نمود و شهريار كشورگشاى به شوكت هرچه تمامتر بوجود خويش آن قلعه را زيب و زينت داد و فتح نامها به اطراف ممالك محروسه فرستاد و در همان قلعه بعد از دو سه روز سه چهار فراش خلوت باهم همعهد شده آن شهريار را در فراش خود بقتل رسانيدند و رسوم نمكبهحرامى بجاى آوردند
بيت :
جهان اى برادر نماند به كس * دل اندر جهانآفرين بند و بس
ميان عارفان چنان مشهور است كه شهريار بر اهل دلى رسيده بود و به اجازت آن بزرگ به اوراد و اذكار اشتغال مىنمود
سلطان فتحعلى شاه بن حسينقلى خان بن محمد حسن خان
پادشاهى است با اقبال و خسرويست با استقلال به كثرت اولاد و وفور نژاد و بسيارى خدم و فراوانى حشم از سلاطين روزگار منفرد و به دولت وافر و لشكر متكاثر و شوكت بىغايت و حشمت بىنهايت از خواقين زمان متفرد ، بموجب وصيت عم بر سرير سلطنت جلوس نمود و جمهور برايا را بعواطف خسروانه اميدوار و مستظهر فرمود در به دو جلوس آن شهريار جمعى از اشرار به فتنهانگيزى برخاسته باقبال همايون فال به زودى شعله آتش فتنه انطفا يافت و دشمن ملك و دولت به بيغوله عدم شتافت و شهريار گردون وقار بر مملكت موروثى مستقل گشت وصيت صلابت و مهابتش از شرق و غرب درگذشت
ايلچيان روم و فرنگ و هند و سند و غيره بدرگاه عالم پناه آمدند و بعز بساطبوسى مفتخر و سرافراز شدند ، طرق و مسالك روى به امنيت نهاد و تاجران و