آن جناب پرسيد با آنكه شما بولايت معروف و مشهوريد با امراء دولت ما مجالست نموده چرا لقمهء شبههناك ميل مىكنيد آن جناب فرمود
بيت :
گر شود از خون دو عالم مالمال * كى خورد مرد خدا الا حلال
كلام كرامت انجام آن جناب ميرزا شاهرخ را پسند نيامد و در مقام امتحان برآمد يكى از ملازمان را فرمود بيرون رفته برهاى به ستم گرفته بياور و بر طباخ سپار و طباخ طبخ نمود به نظر شهريار درآورد « 1 » چون خوان حاضر گرديد روى به آن جناب نموده گفت از اين طعام تناول فرمائيد جناب شاه نعمت اللّه « 2 » طعام تناول فرموده و حمد بارىتعالى بجاى آورد ميرزا شاهرخ گفت اين چه حالت است و آن چه مقام طعام حرام مىخوريد و حلال مىانگاريد آنگاه ماجراى پير زال را گفت آن جناب فرمود اى پادشاه در تحقيق اين امر سعى نماى و تفحص فرماى شايد در ضمن اين حكمتى باشد ميرزا شاهرخ امر فرمود كه پيره زال بيايد و احوال خويش را بيان نمايد چون پيره زال حاضر گرديد عرض نمود اى پادشاه فرزندى داشتم بسرخس به جلابى رفته بود مدتى شد نيامد و خبرى ناخوش شنيدم و مشوش گرديدم نذر كردم كه اگر فرزندم به سلامت بيايد برهاى نياز شاه نعمت اللّه ولى نمايم روز گذشته هنگام شام فرزندم وارد گشته بر وفق نذر برهاى به جهت آن جناب مىآوردم ملازم شهريار در اثناى راه از من بگرفت هرچه عجز نمودم نپذيرفت چون ميرزا شاهرخ سخن پيره زال شنيد منفعل و شرمسار گرديد و عذر تقصير خويش درخواست كرد و مراسم خدمت و ارادت بجاى آورد آنگاه آن جناب را مرخص نموده به وطن تشريف ارزانى فرمود مدت العمر در قريه ماهان ساكن بود زياده بر نود و هفت سال زندگانى نمود چنان كه خود بيان نموده است
رباعى :
نود و هفت سال عمرى خوش * بنده را داد حى پاينده
گرچه امسال هست سال قران * تا چه زايد ز سال آينده
هامش
( 1 ) - كذا - بستان : آن ملازم بموجب فرموده عمل نموده بيرون شهر رفته برهاى از پير زالى بظلم و ستم گرفته تسليم طباخ كرد و طباخ از آن بره اقسام طعام ترتيب داده به خدمت شهريار آورد
( 2 ) - بستان : جناب شاه بسم اللّه گفت و از آن طعام . . .