تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
مير احمد « 1 » كه بندگان درش * در جهان يافتند سلطانى شاه سادات سيد اسماعيل * آفتاب سپهر سبحانى ابى عبد اللّه آنكه روح امين * گفت او را كه جمله را جانى باز امام محمد باقر * مخرب كفر و دين را بانى پدر او على ابن حسين * آنكه زين للعباد مىخوانى باز امام به حق حسين شهيد * نور چشم على عمرانى آن وصى رسول بامر خدا * والى ملكت سليمانى آنكه باشد در مدينه علم * كورى خارجى و مروانى بيستم جد من رسول خداست * آشكار است نيست پنهانى هست فرزند من خليل اللّه * باد يا رب به بنده ارزانى
اصل آن جناب از بلوك كهبنان بوده و در به دو طلب سفر ايران و توران و ديار عرب نموده بسيارى از علماء عصر را ديده و بصحبت مشايخ حرمين شريفين رسيده و چندين اربعين در خدمت شيخ خود شيخ عبد اللّه يافعى كشيده و مرارت زحمت و اذيت از علماء ظاهر چشيده . منقولست كه آن حضرت مدتى در يزد ساكن بود اهل آن شهر نسبت به آن جناب اهانت كرده بالاخره حكم بر اخراج نمودند هنگامى كه بيرون مىرفتند اين آيهء كريمه را خواندند
يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ .
در تواريخ مسطور است كه قرب سيصدهزار كس بدست آن جناب توبه نمودند و در سلك ارادت آن جناب منسلك شدند ميرزا شاهرخ بن امير تيمور از كثرت مريدان بترسيد و آن جناب را بدار الملك هرات طلبيد مدتى حسب الحكم ميرزا شاهرخ آن جناب در هرات ساكن بود و همواره نشر علوم ظاهرى و باطنى مىنمود اكثر امراى شاه‌رخيه بدان جناب ارادت داشتند و از قواعد خدمت و ارادت فرونمىگذاشتند چون آن جناب با شاهرخ ميرزا بطريق استغنا سلوك مىفرمود لهذا از اين رهگذر غبار كدورت و ملال بر حاشيه ضمير شهريار نشسته بود با وجود آن پيوسته به زيارت آن جناب مىرسيد و از باطن آن جناب مستفيض مىگرديد روزى ميرزا شاهرخ از
هامش
( 1 ) - نسخه : محمد .