تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
و از بارك شش پسر بظهور رسيد اول كرج ، دويم نور الدين ، سيم عبد اللّه ، چهارم برماژ پنجم نصرت ششم باكل . از نور الدين سه فرزند حاصل گشت اول محمد ، دويم اچك ، سيم بيان ، هركس از اولاد زيرك باشد او را پنج پايه نگويند و هركس از احفاد نور الدين و اسحاق و على بوده باشد داخل پنج پايه است چون بطن بگردد آخر اسم او را زائى آرند يعنى زاده فلان كس مانند سدوزائى و نورزائى و بارك‌زائى . .

فرقهء غلجائى

مخفى نماند كه غلجائى در اصل غلن‌زائى بوده و غلن بكسر اول و دويم و سكون سيم در لغت ايشان حرام را گويند غلن‌زائى يعنى حرامزاده چون مردى از جماعت ابدالى با زنى فساد كرد پسرى از او بظهور رسيد چون پدرش معلوم نبود به غلن‌زائى موسوم گرديد و اولاد او را نيز غلن‌زائى گفتند از كثرت استعمال غلجائى گرديد . جميع فرق ايشان حنفى مذهب و قومى بىادبند اگر احيانا در ميان ايشان ارباب دانش و اصحاب بينش ظهور نمايد بسبيل ندرت خواهد بود و اكثر آن جماعت در راهزنى و قطاع الطريقى بىبدل و در سفاكى و بىباكى ضرب‌المثلند فقير طوايف اكراد و قبايل اعراب و عشاير الوار و جماعت افغان را به يك مسلك و يك طبيعت ديده .

قندهار

شهريست دلنشين و مدينه‌ايست بهجت قرين خاكش حسن‌خيز و هوايش فرح‌انگيز آبش خوشگوار و خلقش سازگار غله‌اش ارزان و ميوه‌اش فراوان ، طولش « قوم » و عرضش « لح » قديم الايام آن شهر بجبل متصل بود نادر شاه خراب كرده در قرب آن شهرى بنا نمود و مسمى به نادرآباد ساخت و احمد شاه افغان آن را منهدم كرده در نيم‌فرسخى شهر قديم شهر جديد طرح انداخت و موسوم با شرف البلاد گردانيد و دور آن باروئى كشيد و دور باروى آن را نه هزار گام قرار داده آب روان در ميان شهر آورد و چهارسوى « 1 » خوب و عمارات مرغوب بنا نهاد و در اندرون شهر طايفه هند و و جماعت شيعه و قليلى افغان جاى داد .
هامش
( 1 ) - نسخه بدل : چهار سوق