هيچ چيز ظهور ننمودى
نظم :
اى برادر تو همه انديشهئى * ما بقى تو استخوان و ريشهئى
گر بود انديشهات گل گلشنى * ور بود خارى تو هيمه گلخنى
وهم خلاق اشياء است و پديدكنندهء مذهبها
مصرع :
دربند هر آنچه آيى آنى
عالمان جاهل و ملايان غافل مىگويند كه اگر كسى خيرات و حسنات جهت اموات نمايد به مردگان اثرى مترتب مىشود و باعث درجه و ترقى مىگردد و اين وهم بزرگ و خيال سترك است زيرا كه اگر شخصى گرسنه بوده باشد و شخصى ديگر غذائى تناول كند آن شخص گرسنه سير نمىگردد و رفع جوع او نمىشود
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى *
بلى اگر كسى تشنه بوده باشد و به خيال آب خواب رود آن شخص در خواب آب مشاهده كند همچون مستسقى از اين معلوم مىگردد كه تمام امور عالم بوهم و خيال مربوط است چنان كه بزرگى گفته
مصرع :
كلما فى الكون وهم او خيال
ديگر آنكه كسى را به حكم سلطان به زندان برند و بگويند فردا سلطان تو را خلعت خواهد داد و به ايالت فلان ولايت خواهد فرستاد آن زندان بر آنكس مانند روضهء رضوان خواهد بود اگرچه آنكس را سلطان بكشد و اگر شخصى را بامر سلطان در بوستان و عمارت چون جنان بنشانند و اصناف الطاف بر وى اظهار نمايند آنگاه بگويند كه فردا پادشاه ترا قتل خواهد نمود آن بوستان بر آن شخص مثال زندان بلكه حفرهء نيران خواهد بود اگرچه پادشاه آن شخص را نكشد .
پس معلوم شد كه جميع امور عالم موهومى است اين علماى بيهودهگوى و ملاهاى فتنهجوى جهت حب جاه و وسعت دستگاه خلق را بوهم انداختهاند و عوام كالانعام را به خيال حيران ساختهاند از نكير و منكر و فشار قبر و هيبت عزرائيل مردم را مشوش سازند تا بدينوسيله و به اين حيله نان خود را به روغن اندازند هر كسى را گوشى است در تن او هر موئى را « 1 » هوشى است كه در آن واحد چندين هزار كس به دريا غرق شده نهنگان مىخورند و چندين هزار كس در صحرا گم گشته پلنگان مىدرند و چندين هزار كس را در ولايات هند و سند و غيره مىسوزانند سؤال و جواب نكير و منكر
هامش
( 1 ) - كذا .