افراشت ميان ايشان محاربه افتاد شكرى غالب گرديده طاهر و برادرش يعقوب را اسير ساخته بدار الخلافه فرستاد بعد از طاهر برادر ديگرش معدل و عمزادهاش ليث چندگاهى تردد نموده اما هيچكدام به سلطنت نرسيدند و حكومت نيمروز بنواب آل سامان منتقل گرديد .
در سنه سيصد كه امير احمد ابن اسماعيل پادشاه بود عمرو بن يعقوب بن محمد بن عمرو بن ليث باتفاق جمعى خروج نموده منصور بن اسحاق سامانى را كه داروغه آن ولايت بود گرفته مقيد گردانيد و امير احمد حسين بن على را بدفع او نامزد گردانيده حسين بر عمرو غالب گرديده بار ديگر آن مملكت به حوزهء تصرف سامانيان درآمده تا زمان ظهور خلف بن احمد در تصرف اولياى آل سامان بود .
ذكر خلف بن احمد
به روايت ابن اثير نبيرهء دختر عمرو بن ليث بود و بعضى ديگر از مورخان او را نبيرهء يعقوب گفتهاند و بديع همدانى در قصيدهاى كه در مدح خلف گفته او را بهر دو پادشاه نسبت داده ،
مولانا معين الدين اسفزارى در تاريخ مرآة النسب نسبت خلف را چنين آورده كه :
خلف بن احمد بن جعفر بن ليث صفار « 1 » و او در زمان امير منصور بن نوح سامانى خروج كرد و زمام ايالت نيمروز را بقبضه اقتدار خود درآورد و در بعضى كتب آمده كه وقتى امير احمد سامانى در حرمسراى خود عمارتى مىساخت ناگاه در ميان شاگردان نظرش بر جوانى افتاد كه آثار بزرگى از ناصيه حالش پيدا بود امير سؤال از نسبش فرمود جواب داد كه از سلالهء بنو صفارم امير را دل بر حال وى بسوخت و اسباب سلطنت او را مهيا ساخت و خلف سالهاى فراوان لواى حكومت سيستان برافراخت و او شهريارى بود بعدل و انصاف موصوف و بوفور علم و فضل معروف و در باب تربيت علماء و فضلا مساعى جميله بظهور مىرسانيد و اصحاب شعر و غيره را از فوائد انعام خود بهرهور مىگردانيد .
در سنه سيصد و پنجاه و سه عزيمت حج نموده و طاهر بن حسين را كه خويش او بود نايب خود فرمود چون از آن سفر مراجعت كرد طاهر او را در سيستان راه نداد لاجرم
هامش
( 1 ) - كذا - مانند آنكه از اين رشته نسب افتاده باشد