در تاريخ خراسان مذكور است كه دوازده روز مقتولان نشابور را شماره كردند سواى اطفال و نسوان هزارهزار و هفتصد و چهل و هفتهزار بقلم آوردند .
چهارم فترات اوزبكيه است كه در زمان دولت صفويه روى داد سيما كه در اوايل دولت شاه عباس ماضى اتفاق افتاد كه در سنه هزار و اند عبد اللّه خان و عبد المؤمن خان در آن ديار قتل بسيار و خرابى بيشمار كردند ،
پنجم بعد از انقراض دولت صفويه قبايل بيات و اكراد لوازم فتنه و فساد بظهور آوردند و در اوان خروج نادر شاه و بعد از وى طوايف مختلفه مصدر آشوب و غوغا شدند لاجرم به علت صدمات بسيار و ترددات بيشمار ويرانى آن ديار بهغايت رسيده و پريشانى مردمش به نهايت انجاميد چنانچه از كثرت خرابى نام شهريت بر آن نتوان اطلاق نمود .
اكنون كه سنه هزار و دويست و سى و هفت است زياده از سه چهارهزار خانه در آن ولايت نخواهد بود .
در ذكر ملوك صفاريه
بر ضمير واليان ملك خبر و مالكان كشور سير پوشيده نماند نخستين كسى كه شهر نشابور را تختگاه گردانيد و در وسعت و عظمت آن مساعى جميله بظهور رسانيد يعقوب بن ليث صفارى بود وى اول ملوك صفاريانست آن شهريار عزم راسخ و همت عالى و فراست كامل و سخاوت وافر داشت و در امور سلطنت و مهمات مملكت و تنظيم لشگر و تسخير كشور دقيقهئى مهمل و معطل نمىگذاشت .
در تاريخ جهانآرا مسطور است كه نسبت يعقوب بنو شيروان عادل مىپيوندد بدين موجب : يعقوب بن ليث بن سينان بن ماهان بن كيخسرو بن اردشير بن قباد بن خسرو بن هرمز بن نوشيروان
در حبيب السير مسطور است كه يعقوب در اوايل حال بامر روىگرى « 1 » مشغول بود بالاخره بدان شغل سر فرونياورده خيال سرورى نمود چندى بامر دزدى و قطاع الطريقى اشتغال داشت اما دقيقهئى از دقايق عدل و انصاف فرونمىگذاشت تا آنكه
هامش
( 1 ) - نسخه : درودگرى