دفع او را اهم دانسته
در سنه دويست و هشتاد با رافع محاربه نموده رافع بدست افتاد عمرو او را با اصناف تحف و هدايا ببغداد نزد خليفه فرستاد بنابراين خليفه نسبت بعمرو در مقام عنايت برآمده مجددا منشور خراسان و ماوراءالنّهر و فارس و كرمان و سيستان را بنام او نوشته بر قافله حجاج خراسان خواند .
و در سنه دويست و هشتاد و هفت امير اسماعيل بن احمد سامانى به اشارت خليفه و باقتضاى راى خود به محاربه عمرو اقدام نمود بعد از تلافى فئتين اسب عمرو توسنى كرده او را بصف اعداء رسانيد امير اسماعيل بىاستعمال سيف و سنان غالب آمده او را گرفته محبوس گردانيد و آخرالامر وى را ببغداد ارسال داشت خليفه او را حبس كرده از شدت گرسنگى قدم بعالم آخرت گذاشت
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ ،
نقلست كه در آن روز كه عمرو گرفتار لشگر امير اسماعيل شد نظرش بر يكى از شاگردپيشگانش افتاد او را طلبيده از گرسنگى شكايت كرد شاگردپيشه قطعه گوشتى بوى داد بنا بر فقدان ديگ عمرو او را در سطلى گذاشته و آتش افروخته به مهمى رفت ناگاه سگى آمده سر در سطل نمود چون سر برآورد دسته سطل به گردن او افتاد مىدويد عمرو از ديدن اين صورت غريب بخنديد يكى از حارسان وى پرسيد كه در اين وقت چه جاى خنده است عمرو جواب داد كه امروز بامداد خوانسالار من شكايت مىكرد كه سيصد شتر ادوات مطبخ را به زحمت مىكشد و حالا مشاهده مىكنم كه سگى او را به سهولت مىبرد
طاهر بن محمد بن عمرو بن ليث
چون اكابر و اعيان سيستان از گرفتارى عمرو وقوف يافتند طاهر را بر سرير سلطنت نشانده جمهور خلايق به ملازمتش شتافتند و او در سنه دويست و هشتاد و نه بفارس لشگر كشيد و عامل خليفه را از آن ولايت اخراج گردانيد و از آنجا عزيمت اهواز نموده قبل از اينكه در آن مملكت تمكن يابد بنا بر مكتوب امير اسماعيل بسيستان بازگشته به همان ولايت قانع گرديد بروايتى خليفه بالتماس امير اسماعيل بعضى از مملكت موروثى را بطاهر بازگذاشت ،
در سنه دويست و نود و سه شكرى غلام عمرو بن ليث لواى مخالفت طاهر بر