كوشيد فى شهور سنه ششصد و پنج بسبب زلزله عظيم آن شهر خراب گرديد و در آن حوالى شهرى ديگر ساخته شد موسوم به شادباخ كردند و در سنه ششصد و شصت و شش ديگرباره به علت زلزله خراب افتاد و هم در آن حوالى شهر ديگر بنا نهادند بار ديگر در سنه هشتصد و هشت به جهت زلزله شديد رو به خرابى نهاد در اين باب اين قطعه را گفتهاند :
اندر سه زمان سه زلزله نازل شد * شد پانصد و اند اولين شهر چو دشت
در ششصد و شصت و شش دوم زلزله بود * و ان زلزله بار سيم هشتصد و هشت
تا حال شهر مذكور باقيست ، در زمان ملوك سامانيان تا اواخر دولت طاهريان دارالأماره خراسان شهر بلخ و مرو بود چون يعقوب بن ليث بخراسان مستولى شد نشابور را دار الملك نمود بعد از آن اكثر زمان مقر سلاطين عظام و مركز حكام گردون احتشام گرديد بمرور دهور و كرور شهور عظمت و وسعت آن مكان بهغايت رسيد چنان كه او را ام البلاد خراسان مىناميدند اما غارتگر روزگار چندين بار بر ساحت آن ديار تاختوتاز نمود :
نخست فى شهور سنه چهارصد و يك به علت قحط و غلا صد هزار پير و برنا از اين سراى فانى بعالم باقى پا نهاد و بسا دلبران سيمينبر و بتان زرينكمر كه جان شيرين را به بهاى قرص جوين دادند .
دويم فتنه غزان بود كه بسبب گرفتارى سلطان سنجر روى نمود در سنه پانصد و چهل و هفت آن طايفه بر آن ولايت مستولى شدند و بتيغ بىدريغ ايشان چندين هزار سمنبران لالهعذار و سروقدان گل رخسار از گلشن هستى برياض نيستى خراميدند و چندين هزار پير و جوان از ظلم و عدوان گروه بىايمان سر بنقاب عدم كشيدند ،
سيم فتنه عظمى و حادثه كبرى چنگيزخانى بود كه در سنه ششصد و هفده ظهور نمود مؤلف روضة الصفا آورده كه چون مغولان بر شهر نشابور مستولى شدند چهل نفر از پيشهوران جدا كرده ساير خلايق را بقتل آوردند و هفت شبانهروز آب بر شهر بسته آثار عمارتى باقى نگذاشتند و شهر را با زمين يكسان نموده جو كاشتند ،