باعث زوال دولت گرديد و رياست چندينساله به نهايت انجاميد
بيت :
دولت همه از تفاق خيزد * بىدولتى از نفاق خيزد
مجمل آنكه جعفر قلى خان ابن احمد خان كه در شجاعت و مهابت يگانه و در لشگركشى و صفآرائى مردانه بود بنا بر عدم مساعدت بخت از دولت قاجاريه ترس و هراس و خوف بىقياس به خويش راه داده و قدم در طريق بغى و عصيان گذاشت و علانيه اعلام مخالفت و طغيان در آن ولايت برافراشت :
شعر
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كندكش نيايد به كار
چون طاقت مقاومت با دولت قاجاريه در خود نديد ناچار فرار بر قرار اختيار كرده به اولياى دولت روميه ملتجى گرديد . اما آنچه منتهاى آمال او بود از نهال دولت آل عثمان نچيد لاجرم از روميه رو گردانيده به امناى دولت روسيه التجا آورده باعتضاد دولت روسيه بسى خاندان عظيم برانداخت و بسا دودمان قديم معدوم ساخت و چندگاه منقلاى لشگر روسيه بود و ابواب رنج و عنا بر روى اهالى آن ديار گشود و الحق در آن باب داد ستمگرى و ظلمپرورى داد و آنچه لازمهء خرابى بلاد و پريشانى عباد بود تقصير نكرد و دمار از روزگار اهل آن ديار برآورد امراى روسيه بنا بر صلاح دولت خود حكومت بلدهء شكى را بوى تفويض نمودند و از امورات ديگر او را معزول و معاف فرمودند آخرالامر فى شهور سنهء هزار و دويست و سى بدار القرار خراميد و از اين دار الغرور جز حسرت و حرمان چيزى حاصل او نگرديد .
درين فيروزه كاخ دير بنياد * عجب غافل نهادست آدميزاد
نباشد دأب او نعمتشناسى * نباشد كار او جز ناسپاسى
دو فرزند ارجمند از آن سرور عالىمقدار يادگار ماند بيوك خان و اسماعيل خان چون فرزند بزرگ خان ذى شأن حضور نداشت لاجرم اسماعيل خان بموجب وصيت پدر و حكم امناى دولت روسيه علم حكومت برافراشت اكنون كه سنه هزار و دويست و سى هفت است حكومت بلده مذكوره متعلق به اسماعيل خان است .
حسين خان بن احمد خان
برادر بزرگتر جعفر قلى خان و ارشد اولاد احمد خان بود در شهامت و سياست از امثال و اقران گوى مسابقت مىربود و