تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
سفر با همام الدين ملاقات فرموده صحبتى عجب‌آميز فىمابين آن دو بزرگوار اتفاق افتاد كه به‌غايت مشهور است ، در زمان اباقاآن بن هلاكو خان با وجود عزت تمام اين فرد را در عدم مساعدت بخت گفته شعر :
همام را سخن دل‌فريب و شيرين است * ولى چه سود كه بيچاره نيست شيرازى

در ذكر خوى

وى شهريست دلگشا و بلده‌ايست بهجت‌افزا طولش عطم و عرضش بوم از اقليم رابع و جوانبش واسع و سمت غربى تبريز واقعست طرف غربى او بجبال شامخه قريب و مردمش از صباحت و ملاحت پيكر با نصيب محتويست بر صد و بيست قريه آباد و هفده ناحيهء خجسته بنياد و باغات دلنشين و بساتين بهجت قرين هوايش سازگار و آبش خوشگوار خاكش حسن‌خيز و زمينش فرح‌انگيز خوبان آن ديار رشگ بتان كشمير و قندهار است چنان كه از كثرت خوبرويان مورخان شهر خوى را خوارزم ايران گفته‌اند مردمش ترك زبان و نامهربان و جملگى شيعه‌مذهب و قليل‌الادبند علماى آن شهر مانند جهلاى ماوراءالنّهر از معارف انسانى معرا و از فضائل نفسانى مبرا در آن ديار عيسوى مذهب نيز بسيار است و مسكن دوازده هزار ايل دنبلى است اكثر تختگاه امراء نيكونهاد بوده سالهاى فراوان حكام ايشان مانند ملوك ذيشان سلوك نمودندى همواره در ظل معدلت ايشان نواحى آباد و رعايا دلشاد بودندى صيت عدالت و داد آن طايفه به گوش هوش دور و نزديك رسيده خلايق ترك اوطان خويش نمودندى و در سايهء رعايت ايشان توطن كرده آسودندى چون هر بهارى را خزان و هر آغازى را پايانى مقرر و هر اقبالى را زوالى و هر بهجتى را ملالى مقدر است بيت :
گنج بىمار و گل بىخار نيست * شادى بىغم در اين بازار نيست
اگر احيانا سپهر بىمهر از گل بخت نسيم راحتى بمشام صاحب شوكتى رساند هزار ز كام ناكامى از پى رسيده صد هزار خوارى در دل روزگارش نشاند مصداق اين كلمات صدق سمات احوال امراى دنبليه است كه نفاق اخوان و مخالفت خويشان