درگذشت و فرمان قضا جريانش در بهترين ربع مسكون نافذ گشت ولايت آذربايجان و توابع و لواحق آن را بر فرزند خويش ميران شاه عنايت فرمود و ميران شاه چندى به رتق و فتق آن ديار به شوكت تمام اشتغال نمود ناگاه از قضا در شكارگاه روزى از روى زين بر زمين غلطيد بنا بر اين دماغ آن شهريار اختلال كلى به هم رسانيد امير صاحبقران آن ولايت را به كف كفايت ميرزا عمر بن ميران شاه گذاشت پس از فوت صاحبقران ميرزا عمر لواى مخالفت پدر و برادر برافراشت بعد از مقابله و مقاتله فرار بر قرار اختيار كرد ميرزا ابو بكر برادر ميرزا عمر شهر تبريز را به حيطهء تسخير درآورد و بعد از ضبط و ربط آن ولايت به سمت عراق لشگر كشيد چون شيخ ابراهيم والى شيروان تبريز را خالى ديد بدان نهضت نمود در اين وقت سلطان احمد از بغداد به ظاهر تبريز رسيد و شيخ ابراهيم تبريز را خالى كرده عنان مراجعت به سمت شيروان گردانيد ميرزا ابو بكر بعد از استماع اين خبر باستخلاص تبريز روى توجه بآذربايجان آورد سلطان احمد به مجرد شنيدن وصول ميرزا ابو بكر به سمت بغداد فرار كرده مقارن اين حال اعلام دولت قراقيونلو ارتفاع يافت ،
در ذكر احوال ملوك قراقيونلو
بر ضمير دانشوران پوشيده نماند كه ملوك قراقيونلو چهار نفرند و مدت شصت و سه سال در آن ديار سرور بودند .
امير قرايوسف بن قرامحمد بن پيرام خواجه تركمان
آن شهريار رستم روزگار و اسفنديار زمان بود در صفآرائى و لشگركشى كسى با او برابرى نمىنمود و پيرام خواجه تركمان كه جد آن شهريار بود بعد از وفات سلطان اويس حكومت بوحل و بخارا و ابرحين بنمود و قرامحمد از امراء جليل القدر سلطان احمد ايلكانى بود و سلطان احمد دختر او را به حبالهء خويش درآورده سردارى الوس قراقيونلو به دو تعلق مىداشت و قرايوسف در به دو حال از امراء بزرگ و خوانين سترك بود همواره رقم جهانگيرى بر لوح ضمير مىنگاشت لهذا با امير تيمور مخالفت نمود چون او را با صاحبقران طاقت مقاومت