در شهور سنهء هفتصد و شصت و پنج تمامى مملكت آذربايجان و اران و موغان و ارمن و موصل را بگرفت و كاوس بن ملك كيقباد والى شيروان از دل و جان فرمان سلطان را پذيرفت در سنه هفتصد و هفتاد و يك در تبريز و باى صعب دست داد و قرب سيصد هزار كس به خاك هلاك افتاد نقل است كه در آن اوان شهر تبريز چنان معمور و آبادان بود كه بعد از رفع آن بليه هيچگونه معلوم ننمود سلطان اويس مدت نوزده سال در غايت حشمت و شوكت پادشاهى نمود آخرالامر در سنهء هفتصد و هفتاد و شش از جهان فانى بعالم جاودانى انتقال فرمود .
سلطان حسين بن سلطان اويس
شهريارى بود كه از طراوت رخسارش گل سورى را رشك خوارى بر دل و از غيرت لوامع عذارش خورشيد و ماه منفعل
رباعى :
خديو جهان بخت فرخ لقا * معلا سرير و مظفر لوا
بفرق و قدم زيب تاج و سرير * ز دست و دلش بحر و كان در نفير
و سلطان بموجب وصيت پدر و اتفاق اركان دولت پاى عزت بر مسند سلطنت نهاد و ابواب عدل و عيش بر روى روزگار رعايا و برايا برگشاد فى شهور سنهء هفتصد و هفتاد و هفت شاه شجاع بن مبارز الدين محمد با لشگر مستعد بصوب آذربايجان شتافت سلطان حسين او را استقبال نمود بعد از وقوع قتال سلطان منهزم گرديده شاه شجاع بتبريز رسيد و مدت چهار ماه بعيش و عشرت گذرانيد چون مخالفت برادران را استماع نمود عنان عزيمت بصوب شيراز گردانيد سلطان حسين بار ديگر از بغداد روى توجه به تبريز نهاده بر مسند كامرانى نشسته ابواب عيش و طرب بيشتر از پيشتر گشاد . عاقبتالامر فى شهور سنه هفتصد و هشتاد و چهار بتيغ ستم برادر ظالمپرور به سعادت ابدى رسيد ، مدت سلطنت آن شهريار معدلت شعار هشت سال كشيد .
سلطان احمد بن سلطان اويس
پادشاه سفاك و خونريز و شهريار بىباك و فتنهانگيز بود در بعضى فضائل ماهر سيما در علم موسيقى غايت قدرت ظاهر مىنمود چون در تبريز سلطان حسين را كشت ميان ساير