تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض السياحة ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
چنان كه شمه‌اى از احوال آن شهريار مذكور گشت امير حسن در آخر دولت ابو سعيد ايالت ديار روم بوى مفوض بود و او تا انقراض دولت سلطان ابو سعيد به حكومت آن مرزوبوم اشتغال نمود بعد از ارپا خان بديار آذربايجان چون على پادشاه مستولى شده بود امير حسن باتفاق قوم جلاير بعزم رزم از ولايت روم حركت كرده و در سنه هفتصد و سى و شش با على پادشاه داد مصاف داد و غالب آمد و دلشاد خاتون دختر امير دمشق كه محبوبه سلطان ابو سعيد بود در نكاح درآورد و خيال بغداد خاتون كه سلطان ابو سعيد به اكراه از او گرفته بود بوصال دلشاد خاتون بدل كرد مدت هفده سال در ولايت عراق عرب و ديار بكر و خوزستان علم اقتدار برافراخت و فى سنه هفتصد و پنجاه و هفت قدم در ميدان عدم گذاشت ، گويند در زمان حكومت او كوفه خراب گرديد و مردم آنجا كجراد منتشر متفرق شدند از آن‌وقت الى يومنا همچنان خراب و ويرانست .

سلطان اويس بن امير شيخ حسن

بموجب وصيت پدر بر مسند دارائى تكيه نمود آن پادشاه به‌غايت رعيت‌پرور و عدالت‌گستر بود چون ولايت عراق عرب را بر وفق دلخواه تمشيت داد آنگاه فى شهور سنهء هفتصد و پنجاه و نه روى به تبريز نهاد در آن ايام اخى جوق نام از امراء ملك اشرف در مملكت آذربايجان اقتدار داشتى و در طريق ظلم و ستم دقيقه‌ئى مهمل نگذاشتى چون خبر وصول سلطان اويس استماع نمود مسافت يك منزل سلطان را استقبال نمود بعد از مقابله و مقاتله اخى جوق انهزام يافته و سلطان با شوكت تمام بدار الملك تبريز شتافت بنا بر عذرى چهل و هفت نفر از امراء ملك اشرف را بقتل رسانيد و سلطان بسبب پريشانى سپاه عزيمت بصوب بغداد گردانيد و اخى جوق كرت ديگر به شهر تبريز مستولى گشت و ظلم و جورش از ايوان كيوان درگذشت . و در سنهء هفتصد و شصت امير مبارز الدين محمد بن مظفر از شيراز لشگر بتبريز كشيد و اخى جوق را در كمال پريشانى منهزم گردانيد مقارن اين حال خبر توجه سلطان اويس را شنيده بولايت خويش بازگرديد .