تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
كند چو پيش تو دعوى حسن و زيبائى * شكست از آن سر گيسو بر آفتاب انداز ز بحر حادثه چون موج غم برآرد سر * تو چنگ آن به دف و ناله رباب انداز خراب باده چو گردى و بوسه بخشايى * ز روى لطف نظر بر من خراب انداز رقيب غايله ما به شيخ و شاب افكند * در آ به جلوه و آتش به شيخ و شاب انداز چه عقل سر كشد از حكم پادشاهى عشق * به گردنش ز مى أرغوان طناب انداز مى حرام چو خواهى كنى حلال اى شيخ * مرا به جاى نمك در خم شراب انداز نه سرّ عشق عيان شد نه حدّ زيبائى * بيا و دفتر فضل و هنر به آب انداز حيات نفس به عشق است و مردمى صهبا * بيا و جيفه بى جان بر كلاب انداز « 1 »

[ 20 ]

غالب آنان كه تو از جنس بشر مىشمرى * حيوانند ملبّس به لباس بشرى
هامش
( 1 ) - اين غزل در نسخهء « ت » نيست .
مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى ) — صفحة 268 | محمد رضا قمشه اى / حامد ناجى اصفهانى / خليل بهرامى قصرچمى