تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
نيستند اين دو ز يك جنس كه گوئى باشد * گوهر از خربزه به يا كه حرير از شلغم گفته آن عالم اسرار كه نبود يكسان * آنكه مىداند و آن‌كس كه نداند باهم نيست يعنى اسد اللّه مساوى با كس * كو شد اندر عمل و علم در آفاق علم بجهان نامده يك مرد كه اوصاف نكو * جمله ظاهر شود از وى ز عرب تا بعجم بر سر حرف نخستين روم اى آنكه بود * عقلا در وصف تو مبهوت زبانها ابكم شصت افزون شدم از عمر گرانمايه و نيست * در كف اندر ره فقرم بجز افسوس و ندم اندر ان بزم كه پيران همه جمعند مرا * دارم اميد كه شرمنده نسازى و دژم توئى آن حيدر غيرت‌كش دريادل راد * كه بود كون و مكانت چو يكى قطره ز يم پيش درياچه بود قطره كه گيرد بر وى * يا ثواب و گنهش چيست اقل يا اعظم بزنا پيش تو دادند شهادت مردم * ستر فرمودى و گشتى ز گواهان درهم نيست اين‌ها عجب از خلق كريم تو كه هست * درج در حوصله‌ات ما خلق از نور و ظلم
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 208 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه / منصور مشفق