آنكه مهرش شده بر زهر حوادث ترياق * آنكه نامش شده بر زخم سوانح مرهم
گشت مردود ره از ترك رضايش ابليس * گشت منظور حق از يمن ولايش آدم
رجس برخاست چو او بد متنفر ز حرام * بت برافتاد چو او شد متولد بحرم
هرچه جز ذكر وى افسانه بود در گيتى * هرچه جز مدح وى ار جوفه بود در عالم
مدح آن دارد كش نيست در اوصاف همال * پاك ز اغراق و اراجيف و اكاذيب و ستم
نيست آنگونه كه در مدحت او هيچ اغراق * نايد اغراق مرا هم به زبان و بقلم
سخنى كان نه ز افراط و ز تفريط عرى است * راستى نزد خرد نيست بمعنى محكم
سخن آنگونه سرايم كه در آئين خواص * هست مقرون همه بر صحت و برهان و حكم
خفت بر جاى رسول مدنى در شب غار * فارغ از يار و عدو بىطرف از شادى و غم
رفت در مكه و خود سوره به حج برد و بخواند * وانكه او را همه خونى ز خداوند و خدم
روز ميدان به روش سيل و به سختى چون كوه * بى ز انديشه كه خصم است مگس يا رستم
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٢٠٦