كند با قوت سرپنجه در ار حصن يهود * چون بخير ز پى فتح برافراخت علم
مشكلى در كف عزمش به نبودى مشكل * نكتهء در ره فكرش به نماندى مبهم
دانى ار قامت اسلام شد از تيغ كه راست * يا كه در جنگ ز شمشير نكرد ابرو خم
يا كه بركند ز طاق حرم اوضاع بتان * يا كه زد كوكبهء فارس يليل بر هم
خالق از خلق شناسى و على را زدنى * يار از غير كنى فرق و صمد را ز صنم
به خدا شرك نياورد به يكچشم زدن * بود خاص اين صفت او را به خداوند قسم
ز آنكه بشناخته بد هستى خود را كه جز او * نيست موجودى و جز ذات وجود است عدم
داد بر سائل انگشتر و اين بود نشان * كه بر او ختم بود جود و سخا فضل و همم
حلقهء هستى از انگشت برآورد كه گشت * همچو يك حلقه بر ادوار ولايت خاتم
من نگويم بود از خلق جهان او بهتر * زانكه در وصف تناسب ز شروط است اقدم
كس نگويد كه بود آينه اصفى ز سفال * همچنين لؤلؤ و ياقوت به از ترب و كلم
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
ص٢٠٧