تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
نه هيچ در غم محراب و منبر است فقير * نه آنكه بوسه به دستش دهند در اعياد نه‌مانده است ز مصر وجود او يك خشت * تو بر خليفه گذار آنچه هست در بغداد نه از كسى طمع ملك و مال و رشوه كند * نه بر تجرى و تكفير خلق استشهاد ز علم بىخبران چون شنيدى از تحقيق * ز جهل بىخردان نيز بشنو از اشهاد ز مردمان غلطكار بىاصول كه هيچ * ز كودكى نه پدر ديده‌اند و نه استاد شده به مدرسه اما نه بهر خواندن درس * شده به خانقه اما نه بهر استرشاد به بزم اهل طريقت موحد و حق‌جو * بجمع اهل طبيعت قدح‌كش و نراد بسلك فقر شدند از ره هوس داخل * ولى چه سود كه آتش نبودشان به رماد ز قصد خويش نديدند حاصلى جز آنك * شدند منهى از هر خلاف و هر افساد نداشتند به منظور حق سفره و نان * كه دارد آن به نظر دزد و رهزن و جلاد بقدح پير طريقت بذم اهل طريق * بسى نمودند اقوال ناسزا بنياد