در ايجاد برهان كل خلايق * بارشاد ميزان كل مسالك
ز مانند بودن به شيئى و شخصى * وجودش مقدس نمودش كذلك
بدفع بليات مشكلگشائى * پناه اقاليم و غوث ممالك
الا اى خداوند ذو العفو ذو العز * كه بر تست از حقتعالى تبارك
همه عاجز از درك ذات و صفاتت * چه اقطاب و اصل چه اعراف سالك
توئى مقصد از كعبه بر خاكساران * ببخش ار قصورى شد اندر مناسك
خرابات عشقت صفى راست منزل * بس است اين مقام از بهشت و ارائك
اگر وصف و حاليست در من منافى * مدد كن كه باشم از آن جمله تارك
[ چون موج زن شد در ازل درياى ذات ذو الكرم ]
چون موجزن شد در ازل درياى ذات ذو الكرم * شد چارده گوهر عيان زان بحر هريك عين يم
مىخواست شاه ذو صفت ظاهر كمال سلطنت * آن بحر ژرف از مكرمت در جنبش آمد لاجرم