پرش به محتوای اصلی

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى ) — صفحه 119

پدیدآورندگان:

ص۱۱۹
در فقر ولاى تو صفى را بود آيت * دارد ز تو در هر نفس اميد عنايت بر وى ز تو زيبنده بود عفو جنايت * كاو را بهر آن لغزش و عيبى بود اقرار بودم چو گياهى به گلستان تو معيوب * گشتم به ثناى تو گلى تازه و مرغوب نگذاشت مرا دست تولاى تو مغلوب * مغلوب نگشت آنكه شد از حق به تو منسوب اكنون به تو منسوبم اگر زشتم اگر خوب * در گلشن محبوبم اگر وردم اگر خار بنوشت گر انگشت تو بر لوح جبينم * كاينست يك از خاك‌نشينان زمينم با آن‌همه عيبى كه به خود بود يقينم * پوشيدى و كردى ز چنان حال چنينم نبود عجبى زانكه تو آنى و من اينم * تو آن‌همه دارائى و من اين‌همه نادار