گرامى را ، از أبر گوهرزاى طبع برادر حكيم صفاى اصفهانى ، نيز رشحهاى ، نصيب گردد :
از دور عكس روى تو ديدن چه فايده * ديدن گل و بكام نچيدن چه فايده
ديدن خوشست لاله رخان را به چشم خويش * تعريفشان ز غير شنيدن چه فايده
اى مرغ دل ، ميان قفس بال و پر مزن * افتادهاى به دام ، طپيدن چه فايده
از بهر تو ز هر طرفى دام و دانهايست * اى صيد تير خورده ، دويدن چه فايده
سهراب را ز داروى رستم ، چه منفعت * دارو ز بعد مرگ رسيدن ، چه فايده
آئينه زير زنگ ، جلاء نمىدهد * در چشم كور سرمه كشيدن ، چه فايده
گفتم « حكيم » را به غلامى قبول كن * گفتا غلام پير خريدن ، چه فايده
زان مردهء سفال كه پهلو به جان زند * جامى بزنده بخش كه بر جاودان زند
مى آتشين بريز ، كه از جوش ساتگين * برق از مكان برآيد و بر لامكان زند