( 37 - حكيم آقا ميرزا على محمّد اصفهانى ( حكيم ) )
آقاى سهيلى خوانسارى زندگى ميرزا على محمّد « حكيم » را چنين ضبط كرده است :
« وى برادر حكيم صفاى اصفهانى و در اشعارش ، خود را « حكيم » تخلّص مىكرد و پس از آن كه فضل و دانش او در تهران شهرت يافت ، جمع كثيرى در مجلس درس وى حضور يافته و از محضرش كسب علم مىكردند . پس از چندى به اصرار جمعى از هواخواهان به تدريس در مدرسهء علوم سياسى كه در آن زمان ميرزا حسن خان پسر ميرزا نصر اللّه مستوفى رياست آن را عهدهدار بود ، اشتغال جست و تا پايان عمر از آن مدرسه وظيفة و مستمرى مىگرفت و بسيارى از بزرگان اين عهد نزد وى تلمّذ كردهاند .
حكيم در پايان عمر مبتلا به بواسير ( هموروئيد ) خونى بود . بدين سبب اكثر لنگ بر كمر بسته در حجرهء مدرسه مىنشست و آنان كه صحبت وى را مشتاق بودند به ملاقات او مىرفتند .
وفات اين عالم عالى قدر بنا به قول فاضل ارجمند آقاى محمّد سعادت تلميذ وى شب پنج شنبه 21 جمادى الاولى سال 1343 هجرى قمرى برابر 26 قوس 1303 در مدرسهء صدر « 1 » كه اواخر عمر در آن جا ساكن شده بود ، اتفاق افتاده است .
مسوّدات اشعار او را پس از مرگش آقاى ميرزا ابو القاسم خان نجم الملك از مرحوم حاج شيخ محمّد تقى جار اللَّهى كه وصىّ حكيم بود ، براى چاپ گرفت لكن هنوز توفيق اين كار را نيافته است .
اين دو غزل كه نمودار طرز سخن و كلام اوست در اينجا ثبت شد كه خوانندگان
هامش
( 1 ) - مدرسه صدر در جلو خان شمالى مسجد سلطانى ( شاه ) قرار دارد و حكيم در پايان عمر آن جا سكونت داشت .