گسست ، چون مسافرى كه علاقه از خانه و اهل و اساس برداشته و همت بر قطع منازل و طى مراحل گماشته . در آن سير فتح ابواب مثاليه بر او شود و تعينات شهوديه ضعيف گردد . سير آثار خلقت كند و سر احكام شريعت را بنور ايمان دريابد . در اين سير قبايحى كه بتجويز عقل شريف منافى ظاهر است زائل و خفيف شود و محامدى كه به فتواى شرع منير موافق نظم ملك است ثابت و قوى گردد . و در اينجا سالك ، باصطلاح اهل بينش ، از عالم ناسوت كه نهايت آفرينش است هجرت گزيده و بسر منزل طريقت رسيده اگرچه طريقت بمعنى راه است و سالك الى اللّه قبل از وصول بمقام فنا بهر منزل كه برسد هنوز در راه است . و لكن هر منزل را اسمى است از قبيل تسميهء جزء باسم كل .
و لهذا منزل اول را طريقت گفتهاند .
اما سير الى الله
كه در ثانى واقع شود . در اين فتح سير ابواب ملكوت حاصل بود و سالك بالمرة از تعينات عالم ناسوت منخلع گردد و به سرمنزل معرفت رسد و غبار كثرت ترقيق يابد و نشأة آخرت رو نمايد و كليد مخزن ارواح بدست آيد و طلسم گنج توحيد شكسته شود .
دنيا را به قدر خاشاكى در نظر عارف قدر نماند ، و عارف چون مرد كشتى شكسته و به غرقاب فروماندهاى ناچار دل از وسايط بركند و بر خدا بندد
وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ
( 44 ) را حرز خود سازد و مانند ديوانگان به مقتضاى كريمه
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ
( 45 ) از خلق برمد . حسن و قبح اشياء در نظرش نماند ، هرچه بيند گويا نديده هرچه بشنود فراموش كند ، گويا هرگز نشنيده . خوف و خشيتش شديد شود ،