موت . پس بايد كه حذر كند بالكلّيه از صحبت « 1 » ابناى دنيا ، و اقتصار كند بر صحبت صالحين زاهدين در دنيا ، و علما و عرفاى محقّقين ، مذكّرين از براى حقّ و لقاى او .
پس به درستى كه در صحبت ايشان ، بركت و رحمت و هدايت و موعظه است از براى متّقين . پس اگر نيابد ، بر اوست آنكه اختيار كند عزلت و انزوا را .
و ثانى : تمنّا است . به درستى كه او از مواعيد شيطان است ؛ و كلّش كذب و زور « 2 » و توهّم و غرورى است كه فراموش مىگرداند حقّ را و مزيّن مىكند باطل را و مىگرداند فكر را وسواس .
و ثالث : تعلّق است به ما سوى اللّه . پس به درستى كه او شرك است ؛ و كسى كه منجذب شود به سوى غير ، دور مىشود از حقّ ، و مستحقّ مىشود از براى لعن و طرد .
و رابع : شبع « 3 » است . به درستى كه او برمىانگيزاند شهوات را و غالب مىگرداند بطر « 4 » و اشر « 5 » را ، و سست و كند مىكند ادراك و نظر را ، و مسدود مىكند طرق فهم و الهام را و راه مىدهد وسوسههاى شيطان و اوهام را . « 6 »
و خامس : منام است . و او كسالت مىدهد از طاعت « 7 » ، و مكدّر مىكند حواسّ را ، و دوست مىگرداند به سوى نفس « 8 » بطالت را ، و ميراث مىدهد نسيان را ، و مىميراند قلب انسان را ، و سرنگون مىكند او را به سوى ساير حيوانات .
بدانكه « جوع » نفى مىكند اين رذايل « 9 » را - كلّش - از نفس . چرا كه او كم مىكند خواب را و ملال مىدهد از خلق ، و تنگ مىكند مداخل شيطان را ، و صيقلى مىكند دل را ؛ پس مىبيند مكايد شيطان را ، و مسدود مىكند به تذكّر باب تمنّى را ، و قطع
هامش
( 1 ) . اصل : - صحبت .
( 2 ) . زور : نادرست ، دروغ .
( 3 ) . شبع : سيرى .
( 4 ) . بطر : تكبّر ، ناخشنودى ، ناشكرى ، نارضايتى .
( 5 ) . اصل : شره . اشر : ناسپاسى ، غرور .
( 6 ) . اصل : - و راه مىدهد وسوسههاى شيطان و اوهام را .
( 7 ) . اصل : كسالت .
( 8 ) . اصل : - نفس .
( 9 ) . اصل : رذايل .