شىء ؛ پس اصل توبه آن است كه عظيم داند تائب جنايت خود را ، و اگرنه پشيمان نخواهد شد بر آن جنايت ؛ و « ندم » شرط توبه است ، پس « 1 » متحقّق نمىشود توبه بدون او . و كسى كه عظيم نداند جنايت را ، استقباح او نخواهد كرد . پس عزم نخواهد كرد بر رجوع از آن جنايت .
و امّا « اتّهام توبه » پس او آن است كه اعتقاد كند آنكه او اقامت « 2 » نكرده است به حقّ توبه كما ينبغى ؛ و نزديك است كه قبول نكند او را خداى تعالى ؛ چرا كه او مؤفتى است ناقص . پس مىترسد و اجتهاد مىكند بر تصحيح توبه و ثبات بر او .
سوم از آن سه چيز : آن است كه طلب كند از براى هركسى كه جنايتى كرده است يا مرتكب شده است گناهى را عذرى ؛ پس معذور دارد همه را در گناه كردن مگر نفس خودش را . پس ببيند نفس خود را بدترين مردمان ، منفرد در گناهها . پس متضاعف مىشود نزد او عظم جنايتش . زيرا كه نمىبيند هيچ احدى را از مردمان بدحالتر از خود ؛ پس سعى مىكند در تصحيح توبه و بازايستادن بالكلّيه از جنايت خود .
و
سراير حقيقة التوبة
ثلاثة أشياء : تمييز « 3 » التقيّة من العزّة ، و نسيان الجناية ، و التوبة من التوبة أبدا ؛ لأنّ التائب « 4 » داخل في « الجميع » من قوله تعالى :
وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ
« 5 » . فأمر التائب بالتوبة .
يعنى : به درستى كه حقيقت توبه را ظواهرى است و بواطنى ، و ظواهرش چيزى است كه مذكور شد ؛ و بواطنش سرايرى است كه ذكر كرده است او را .
پس اوّلش تمييز « 6 » كردن تقيّه است - يعنى تقوا - از عزّت - يعنى جاه در ميان مردم - به درستى كه بسيارى از مردم هست كه توبه مىكنند و اجتناب مىنمايند از
هامش
( 1 ) . اصل : و .
( 2 ) . اصل : اوقات .
( 3 ) . اصل : - تمييز .
( 4 ) . اصل : التأديب .
( 5 ) . نور / 31 .
( 6 ) . اصل : تميز .