مُسْتَقِيمٍ
« 1 » و معلّق به شرط معدوم مىشود نزد عدم شرط . پس وقتى كه معتصم نشود ، بتحقيق كه گمراه شود ؛ و اگر معتصم شود به خداى تعالى ، هرآينه معصوم مىدارد او را حقّتعالى . پس مخالفت نمىكند او را . پس هرگاه مبيّن و معلوم كرد ضلال خود را ، رجوع مىكند به سوى موافقت ، و هرگاه دانست فرح خودش را نزد ظفر به اتيان ذنب ، غمناك و محزون مىگردد و تدارك مىكند ؛ و هرگاه احساس كرد به قعود از تدارك او در وقت مصرّ بودن - يعنى مستمرّ بودن - بر ذنب ، پشيمان مىشود و جدّ و جهد مىكند در تدارك و تلافى تقصير ، و عزم بر ترك معاودت ؛ و اين ممكن نيست مگر وقتى كه متيقّن باشد نظر كردن حقّ را به سوى خود ، نزد مخالفت ؛ و اگرنه كافر خواهد بود ، و توبه نمىباشد از براى كافر .
پس ظاهر شد كه مراد شيخ رضى اللّه عنه از معرفت ذنب ، معرفت لوازم اوست و چيزى كه موجب صحّت عزم اوست در رجوع از او و « 2 » ترك عود به سوى او .
و
شرائط التوبة
ثلاثة أشياء : الندم ، و الاعتذار ، و الإقلاع ؛
شرط شىء ، چيزى است كه متوقّف باشد بر او وجود آن شىء ؛ و توبه متوقّف است بر پشيمان شدن به دل ، و اعتذار به زبان به كثرت استغفار ، و بازايستادن به جوارح ؛ و آن كفّ نفس است از گناه « 3 » تا آنكه منخرط شود در سلك رجوع از ذنب بالكلّيه ، و اگرنه صحيح نيست توبهء او .
و
حقائق التوبة
ثلاثة أشياء : تعظيم الجناية ، و اتّهام التوبة ، و طلب اعذار الخليقة .
حقيقت شىء ، اصل آن شىء است و چيزى است كه متحقّق شود به او وجود آن
هامش
( 1 ) . آل عمران / 101 .
( 2 ) . اصل : - و .
( 3 ) . اصل : - و آن كفّ نفس است از گناه .