مشاهده مىكند او را اين مكاشفهء دالّه بر او ، بودن اوست مستديم .
پس « هرگاه بوده باشد آن مكاشفه حينى دون حينى » پس او درجهء اولى است ، و نيست قطع شدن آن مكاشفه و بودنش وقت غبّ « 1 » وقت « 2 » ( از جهت تفرّق . ) چرا كه تفرّق معارضه نمىكند صاحب او را تا قطع كند صاحبش را ؛ چرا كه مكاشف در اين مقام مجموع همّ است بر خداى تعالى كه نمىبيند غير را تا آنكه متفرّق شود .
زيرا كه نيست در شهود او سواى حقّتعالى .
« مگر آنكه به عين ، بسا باشد كه آميخته كند مقام او را » و « عين » در اينجا مصدر « عانه » است وقتى كه ببيند او را نه « عين باصره » ، و از اين جهت است كه تأنيث نياورد ؛ و معنى آن است كه : بسا كه حجاب شود او را شوب رؤيت او مقام خود را ؛ پس واقع شود در تلوين به رؤيت بودن او مكاشف ، و اين شوب سبب تقطّع مكاشفهء اوست ، و بودن مكاشفهء او « 3 » حينى دون حينى .
« على أنّه » يعنى « 4 » با آنكه او « بتحقيق « 5 » كه رسيده است به مبلغى » در شهود مقصود و صدق قصد كه « ميل نمىكند و نقصان نمىرساند به او قاطعى ، و نمىپيچاند و برنمىگرداند او را سببى ، و قطع نمىكند او را حظّى . » زيرا كه او فانى است در شهود ؛ پس معارضه نمىكند او را غير در طريق او .
« و او درجهء قاصد است . » يعنى درجهء ثانيه در باب قصد ؛ و او قصدى است كه تلاقى نمىكند سببى را مگر آنكه قطع مىكند او را ، و نمىگذارد و ترك نمىكند حايلى را مگر كه منع مىكند او را ، و نه حملى و ثقلى و مشقّتى را مگر آنكه سهل و آسان مىكند او را ؛ و باقى تحقيق كه شرح شد .
هامش
( 1 ) . غبّ : يك در ميان . مقصود آن است كه گاه مكاشفه باشد و گاه نباشد .
( 2 ) . اصل : - وقت .
( 3 ) . اصل : - او .
( 4 ) . اصل : - « على أنّه » يعنى .
( 5 ) . اصل : تحقيق .