كافوريهء » « 1 » صافيه است ، و مشرب اهل وجد « چشمهء زنجبيليه » « 2 » است يا چيزى كه ممزوج شده است از ايشان . پس موجود عارف غريب است در چيزى كه ظاهر مىكند او را وجد . پس به درستى كه وجد نزد وجود منتفى مىشود و لهب او خاموش مىگردد .
و همچنين است « در چيزى كه قائم شود به او رسمى . » چرا كه رسم در حضرت وجود مطموس و نابديد است ، و هر چيزى كه قائم است به او رسم محدث است مثل او ، و موجود اهل وجود قديم است و قديم نزد محدث غريب است ؛ چرا كه حادث باقى نمىماند با قديم .
اين وقتى است كه مراد به « ما يقوم به الرسم « 3 » » از احكام عبادات و علوم شرعيه و علوم اخلاق و آداب و مقامات و لوازم خلقيه و « 4 » بشريه باشد ، چنان كه مىگويى :
« فلانى اقامت مىكند به حقوق عبوديت از طاعات و عبادات . » و امّا اگر بوده باشد مراد به « ما يقوم به الرسم « 5 » » چيزى كه متقوّم باشد به او رسم ؛ يعنى چيزى كه مقوّم باشد رسم را - چنان كه شارح بدان رفته است - « 6 » پس او اسم « قيّوم » ، و قيوميت « 7 » از حضرت اسمائيهء واحديه است « 8 » ؛ و موجود عارف از حضرت ذاتيهء احديت است .
پس او در آن حضرت اسمائيهء واحديه غريب است به آنكه چيزى كه قائم مىشود به او رسم به اين معنى داخل است در چيزى كه « شامل مىآيد او را اسمى » بنا بر يكى از دو وجه ، آنگونه كه مىآيد ؛ « 9 » يعنى اسمى از اسماى الهيه .
« مطابق باشد « 10 » او را اشارتى . » بتحقيق « 11 » كه مقدّم گذشت در باب نفس آنكه
هامش
( 1 ) . اشاره است به آيهء :إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراًانسان / 5 .
( 2 ) . اشاره است به آيهء :وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًاانسان / 17 .
( 3 ) . اصل : رسم .
( 4 ) . اصل : - و .
( 5 ) . اصل : رسم .
( 6 ) . اصل : - چنان كه شارح بدان رفته است .
( 7 ) . اصل : قيّوم و قيوميت است .
( 8 ) . اصل : - است .
( 9 ) . اصل : - بنا بر يكى از دو وجه ؛ آنگونه كه مىآيد .
( 10 ) . ك : تطيقه .
( 11 ) . اصل : تحقيق .