« و لم ينهنهها معزّ » يعنى « 1 » و زجر و منع نمىكند آن نار مشتعل را از شدّت اشتعال و احراق ، و ساكن نمىكند او را از زبانه زدن آتش ، و منع نمىكند او را از « 2 » تلهّب و التظاء چيزى كه صبر و تسلّى دهد از محبوب .
و ضمير در « ينهنهها » از براى نار است كه مستعار است از براى شوق ، و « معزّ » اسم فاعل است از « تعزيه » به معنى تذكير عزا ، يعنى صبر .
هامش
( 1 ) . اصل : - « و لم ينهنهها معزّ » يعنى .
( 2 ) . اصل : - منع نمىكند او را از .