از اين مرض كه مخالف است نصوص قرآن را از حضور حقّ از براى هر چيزى و معيت او از براى كلّ - نه به مقارنت - پس از اين جهت است كه ناطق نشده است قرآن به اسم او ، ليكن او اعلاست از مقام عابدان ؛ پس به درستى كه شوق مبنى است بر محبّت و اقتضا مىكند سلوك و ترقّى را با « 1 » احتجاب نه وقوف با « 2 » حجاب ، مثل حال عابد . پس به درستى كه عابد واقف است در پس حجاب ، نه قاصد خرق او مثل مشتاق .
ثمّ
هو على ثلاث درجات :
الدرجة الاولى : شوق العابد إلى الجنّة
، ليأمن الخائف ، و يفرح الحزين ، و يظفر الآمل .
جمع كرد شيخ علل شوق عابد را به سوى جنّت ، و آن علل : طلب ايمنى است - اگر خائف باشد از عذاب - و طلب فرح است - اگر بوده باشد حزين به سبب فوت شدن ثواب - و طلب ظفر است به نعيم - اگر بوده باشد آرزوكننده و اميدوارنده از براى او - و نزديك نيست « 3 » كه خلاص شود عابدى از اين علل ، مگر كسى كه خلاص كند او را خداى تعالى و نجات دهد او را .
و
الدرجة الثانية : شوق إلى اللّه - عزّ و جلّ -
زرعه الحبّ الذي نبت على حافات المنن ، فعلق قلبه بصفاته المقدّسة ؛ فاشتاق إلى معاينة « 4 » لطائف كرمه و آيات برّه و أعلام فضله .
و هذا شوق تفثؤه « 5 » المبارّ ، و تخالجه « 6 » المسارّ ، و يقاويه الاصطبار .
اين شوق مريد است ، و او شوقى است كه پيدا مىشود از اوّل درجات حبّ
هامش
( 1 ) . اصل : به .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . اصل : است .
( 4 ) . اصل : - معاينة .
( 5 ) . اصل : يفثأه .
( 6 ) . اصل : يخالجه .