پس از اين جهت است كه مىباشد « غيرت مريد بر وقت فائت « 1 » غيرت قاتله . » چرا كه او مىداند آنكه ضرر فوات امرى است كه اصلاحپذير نيست ، و كسرى است كه قابل جبر نيست ؛ و چندانكه اراده مىكند اصلاح او را ، فاسد مىشود وقت حاضر ، چنان كه گفتهاند كه : « به درستى كه اشتغال به ندامت بر وقت فائت تضييع است از براى وقت حاضر . » « 2 » و از اين جهت است كه گفتهاند كه : « وقت شمشيرى است كه اگر قطع نكنى تو او را ، قطع مىكند او تو را » « 3 » .
تعليل كرد بودن غيرت را « قاتله » به قولش كه : « فإنّ الوقت و حىّ الغضب » يعنى سريع غضب و سخت نفرتكننده و رمنده است . تشبيه كرد او را به وحشى سريع غضب « 4 » كه هرگاه نفرت كند و رميده شود ، سخت باشد نفرت و رميدگى او به حيثيتى كه ممكن نباشد انس گرفتن او .
و « 5 » « أبيّ الجانب » است ( يعنى سركشىكنندهء غريبى است ) كه منقاد و نرم نمىشود هرگاه سركشى كند .
و « بطيّ الرجوع » است به سوى رضا هرگاه غضبناك شود ؛ و او از قول پيغمبر عليه السّلام است كه : « شراركم من يكون سريع الغضب بطيء الفيء » « 6 » ، يعنى رجوع از غضب .
و كلّ اينها استعارت و عبارت است از عصيان وقت از براى قبول تدارك و امتناع اعادهء او ؛ پس غيرت بر او مهلكهء متلفهاى است كه نزديك است كه بكشد صاحبش را .
هامش
( 1 ) . اصل : - بر وقت فائت .
( 2 ) . ر . ك : الرسالة القشيرية ، ج 1 ، ص 231 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . اصل : - غضب .
( 5 ) . ك : - و .
( 6 ) . سنن ترمذى ، ج 4 ، ص 482 .