ظرف اوست نه [ ظرف ] « سير » ؛ يعنى مراقبهء دائمه ميان اين امور ثلاث « 1 » كه خالى نباشد از آن امور در آن واحدى .
و او تعظيمى است كه لايق باشد به عظمت او و بهاى او در جنب حقارت عبد و ذلّ او به حيثيتى كه مشاهده كند تلاش كلّ مخلوقات را در نور عظمت او و فناى همه در قهر سلطان و جلالت او . پس ذاهل مىشود در اين شهود از نفس خود و غير خود .
و « مداناتى است » يعنى قربى است در غايت نزديكى كه اقتضا كند تلاشى احقر اشيا را در نور تجلّى اعظم اشيا ؛ و شكّى نيست آنكه مثل اين مدانات حامل است بر تعظيم بالغ به درجهء قصوى
و « سرورى است » يعنى « 2 » سرورى كه رسيده نمىشود به كنه او و ممكن نيست وصف او و ادراك كرده نمىشود او را مگر به ذوق كه « باعث » است بر سيرى شتابكننده به سوى مقصود مراقب كه نباشد در او فتورى و نه وهنى ؛ و اين از مواهب سنيّه است .
و الدرجة الثانية : مراقبة نظر الحقّ إليك برفض المعارضة
، و بالإعراض عن الاعتراض ، و نفض رعونة التعرّض .
« مراقبهء نظر حقّ به سوى تو » فوق مراقبهء حقّ است در سير به سوى او . چرا كه مراقبهء سابق دوام حضور قلب با او و ملاحظهء قلب مر او را است ؛ و اين « 3 » دوام شهود نظر حقّ است به سوى تو ؛ و او آن است كه مشاهده كنى آنكه او رقيب و شاهد توست . پس استطاعت ندارى آنكه معارضه كنى فعل او را به فعل خود و نه ارادهء او را به ارادهء خود ، و ترك مىكنى فعل و ارادهء خود را فانى در فعل و ارادهء او ؛ پس
هامش
( 1 ) . اصل : ثلثه .
( 2 ) . اصل : و سرورى است چه .
( 3 ) . اصل : - است و اين .