غير ، تعلّق مىگيرد به او محبّت محبوب ؛ پس ايشاناند جماعتى كه اميد دارند لقاى خداى تعالى را .
و اين « رجا » است كه باعث است بر اشتياق ، و او شدّت شعف است به زيادتى تقرّب ؛ و از اين جهت است كه باقى مىماند بعد از وصل . چرا كه او مشتاق لقا و شهود به جميع تجلّيات غير متناهيه است به خلاف شوق ؛ به درستى كه او نمىباشد مگر در فراق ، كما فى قوله ( شعر ) :
و ما في الخلق أشقى من محبّ * و إن وجد الهوى حلو المذاق « 1 »
تراه باكيا في كلّ حين * مخافة « 2 » فرقة أو لاشتياق
فيبكي إن نأوا شوقا إليهم * و يبكى إن دنوا خوف الفراق
پس اوست ناخوشكنندهء از براى عيش دنيوى ، از جهت التذاذ صاحبش به عيش حقيقى ، و زهددهنده در خلق ؛ از براى قوّت رغبت او در حقّ بالكلّيه .
هامش
( 1 ) . اصل : المذات .
( 2 ) . اصل : مخافته .