ضعيف شود ، و ترك نمىكند او را كه ميل و التفات كند به غير مقصود ، كه او غير حقّ است ، چه جاى آنكه تأمّل كند او را .
و
الدرجة الثالثة : رغبة أهل الشهود
؛ و هي تشرّف تصحبه تقيّة و تحمله همّة نقيّة و لا تبقي معه من التفريق بقيّة .
و مراد به شهود در اينجا شهود حقيقت است ، فوق شهود احسان مذكور در درجهء اوّل .
« و او تشرّف است » يعنى ( تقرّب است ) به وصول معشوق حقيقى ، كه همراهى مىكند او را تقيّهاى ؛ « 1 » يعنى حذر كردن از كلّ ما سواى او . به درستى كه اين تشرّف باقى نمىگذارد از براى غير ، وجودى ؛ پس چگونه ميل مىكند به سوى او ؟
و احتمال مىكند و برمىدارد او را و قوّت مىگيرد به حمل او « همّت نقيّه » از دنس التفات به سوى غير و آفت قصور تا بايستد نرسيده به وصول ؛ و از اين جهت است كه باقى نمىماند با او از تفرّق بقيّهاى نه از متشرّف و نه از غير او ؛ و اوست رغبت باقيهء بعد از وصول ، همچنانكه مذكور شد در اشتياق ، و اين بدايت فنا و غايت قرب است به ابقاى اثنينيت قبل از فناى تمام . پس شهود « 2 » به معنى مشاهده در مقام خفىّ يا مقام روح است « 3 » .
و جائز است آنكه بوده باشد تشرّف به معنى استشراف و آن تشوّف است « 4 » ، مثل « تعجّل » به معنى « استعجال » ؛ و استشراف نمىباشد مگر به قرب ، مثل « تشوّف » . « 5 »
هامش
( 1 ) . اصل : معشوق حقيقى است و تقيّه .
( 2 ) . اصل : مشهود .
( 3 ) . اصل : - است .
( 4 ) . اصل : - و آن تشوّف است .
( 5 ) . اصل : مگر به اقرب مثل تسوّف .