از مبدأ فيّاض با حيلهء « 1 » مطالب و اغراض بر منصهء خاطر جلوهگر بود ، اكنون لقمهاى چند سدّ راه معانى و خار پاى جادهء لقمانى « 2 » گشت .
[ 1962 ]
از براى « 3 » لقمهاى اين خارخار * از كفِ لقمان برون آريد « 4 » خار
يعنى : از براى خوردن لقمهاى اين خارخار سدّ معانى كه در كف لقمان خلجان است ، برون آريد و او را در آن خار خوردن مگذاريد « 5 » .
[ 1963 ]
در كفِ او خار و سايهاش نيز نيست * ليكتان از حرص اين تمييز نيست
يعنى : در كف آن لقمان خار است كه آن خار بىمنفعت و بىسايهدار است و در خوردن آن لقمه روح را سراسر آزار است .
[ 1966 ]
اشتُر آمد اين وجودِ خار خوار * مصطفى زادى بر آن اشتُر سوار
مراد از « مصطفى زاد » روح است كه آن روح از عالم پاك تافته است و يا از ذات مصطفى - صلّى اللّه عليه و سلّم - « 6 » تجلّى يافته است .
[ 1971 ]
آدمى كو مىنگنجد در جهان * در سرِ خارى همىگردد نهان
[ 1972 ]
مصطفى آمد كه سازد همدمى * « كلّمينى يا حُميرا ! كَلّمى » 33
يعنى : انسان كه درياى معرفت او از احاطهء كون و مكان و از قيد زمين و آسمان بيرون است ، به مقتضاى
خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً
در سر خار عوارض و عوايق مرهون است و از سرير سلطنت فيض ، محبوس زندان قبض مىگردد . « 7 »
يكى پرسيد از آن گمكردهفرزند * كه اى روشنگُهَر ، پيرِ خردمند
ز مصرش بوى پيراهن شميدى * چرا در چاهِ كنعانش نديدى ؟ !
هامش
( 1 ) . س : + و .
( 2 ) . س : لقمان .
( 3 ) . ش : هواى .
( 4 ) . س : از كف لقمان همىجوييد .
( 5 ) . ش : نداريد .
( 6 ) . س : صلّى اللّه .
( 7 ) . ش : + بيت .