بگفت : احوالِ ما برقِ جهان است * دمى پيدا و ديگر دم نهان است
گهى بر طارمِ اعلى نشينم * گهى بر پشت پاى / A 51 / خود نبينم
و سرور كائنات كه كليد معرفت كلّيات و جزئيات در دست تصرّف و اقتدار او بود ، گاهى به زبان رطب البيان مىفرمود : « يا ليت ربّ محمّد لم يخلق محمّدا » 34 و وقتى به : « ما عبدناك حقّ عبادتك و ما عرفناك حقّ معرفتك » 35 اظهار قبض « 1 » خود مىنمود و به جهت اقتناص صيد جمعيت روح « كلّمينى يا حميرا » مىفرمود تا از اصغاى رموز كلمات او طاير روح در آشيانهء الهى سكونت گيرد و بر سدرهء انبساط نشيند ، چنانچه از استماع بعض كلمات لبيد - كه افصح و اعرف صناديد عجم و عرب بود - آن سرور كائنات وجد و طرب مىنمود و مىفرمود كه : ما أحسن قول قاله اللّبيد : « 2 »
و كلّ نعيمٍ لا محالة زائل * ألا كلّ شىءٍ ما خلا اللّه باطل 36
و گاهى « أرحنا يا بلال ! » 37 مىفرمود .
[ 1974 ]
اين « حميرا » لفظ تأنيث است و « جان » * نام تأنيثش نهند « 3 » اين تازيان
يعنى : لفظ « حميرا » مؤنّث است كه تازيان در اصطلاح و محاورات خويش لفظ « حميرا » را تأنيث روح و جان قرار دادهاند كه روح و جان كه مؤنّث است « حميرا » مىگويند و ليكن روح و جان از تذكير و تأنيث فارغ است كه « 4 » از برج
قُلِ
« 5 »
الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
بازغ است كه روح بذاته نه مؤنّث است و نه مذكّر .
[ 1976 ]
اين نه آن جان است كز خشك و تر است * از مذكّر و ز مؤنّث برتر است
[ 1977 ]
اين نه آن جان است كافزايد ز نان * يا گهى باشد چنين ، گاهى چنان
جان دو قسم است : جان حيوانى و جان انسانى . « 6 » جان حيوانى از غذاى كاه و علف
هامش
( 1 ) . س : - قبض .
( 2 ) . ش : + شعر .
( 3 ) . س : نهد .
( 4 ) . ش : - كه .
( 5 ) . ش : قول .
( 6 ) . س : + و .