در معنى اين حديث « إنّ سعدا لغيور و أنا أغير من سعد و اللّه أغير منّى و من غيرته حرّم الفواحش « 1 » ما ظهر منها و ما بطن » 30
[ 1786 ]
مرد و زن چون يك شود آن يك تويى * چونكه يك جا محو شد ، آن يك تويى
مراد از مرد و زن عالم كثرت است . چرا كه اين عالم كثرت از اين دو نوع خالى نيست كه يا مرد است يا زن . پس معنى بيت چنين خواهد شد كه عالم كثرت اگر « 2 » واحد اعتبار كرده شود ، آن واحد تويى كه تو هم واحدى و هم كثيرى و يكها و افرادهاى آن عالم كثرت به مقتضاى
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
محو و فانى شود و يكى كه باقى ماند ، آن يك نيز تويى . پس تو در كثير واحدى و بعد از محو افراد كثرت ، آن واحد نيز تويى .
[ 1790 ]
چشمِ جسمانه نتاند ديدنت * در خيال آرد غم و خنديدنت
يعنى : چشم ظاهرى و جسمى لايق ديدن تو نيست ؛ چرا كه ديدن تو را به چشم ظاهرى ، مستلزم صورت است ؛ چرا كه رؤيت اشيا به چشم ظاهرى مستلزم صورت و « 3 » جسميّت آن مرئى است و جسميّت و صورت مرئى مستلزم غم و خنده است كه هيچ « 4 » جاندار از اين دو حالت بيرون نيست يا در غم است و يا در خنده ، بهخلاف ديدن تو را به چشم باطنى كه ديدن آن به چشم باطنى بلا كيف است و رؤيت
/ A 41 /
بلا كيف مستلزم جسميت مرئى نيست .
[ 1791 ]
دل كه او بستهء غم و « 5 » خنديدن است * تو مگو كه لايقِ آن ديدن است
يعنى : آن دل كه وابستهء غم و خنديدن توست كه ذات تو را غمگين و شاد تصوّر كند ، آن دل لايق ديدن تو نيست ؛ و آن دل معتزله است كه در رؤيت مثبت صورت و جسميّت مرئى است و آن صورت و جسميّت مستلزم غم و خنده است . پس دلى كه وابستهء غم و خنديدن توست ، آن دل لايق ديدن تو نيست .
هامش
( 1 ) . س : الوحش .
( 2 ) . ش : كه .
( 3 ) . س : - و .
( 4 ) . س : + كس .
( 5 ) . س : - و .