[ 19 ]
بند بگْسل ، باش آزاد اى پسر ! * چند باشى بندِ سيم و بندِ زر
چون ترك دنيا رأس كلّ عبادت و سر جميع سعادت است ، اوّلا ارشاد « 1 » ترك و تجريد فرمودند كه بىذريعهء ترك و تجريد و بىرهبرى انقطاع و تفريد ، نيل دامن مقصود و دريافت انامل مطلوب به مراحل دور و به منازل بعيد است .
[ 30 ]
جمله معشوق است ، « 2 » عاشق پردهاى * زنده معشوق است ، « 3 » عاشق مُردهاى
يعنى : جميع موجودات و جملهء كائنات حقيقت « 4 » ذات معشوق است و عاشق غير موجود است . نيست وجود و نام عاشق مگر حجاب و پردهء چهرهء معشوق .
( بيت : ) « 5 »
چه غير و كجا غير و كو نقش غير * سِوى اللّه و اللّه ما فى الوجود
[ 30 ]
گر نباشد عشق را پرواىِ او * او چو مرغى ماند بىپرواى او
يعنى : اگر طلب و كشش معشوق عاشق را نباشد ، پس آن عاشق مانند مرغ بىبال « 6 » و پر است ؛ واى بر آن عاشق است كه از نظر معشوق محجوب و بيرون در است .
/ B 2 /
عاشق شدن پادشاه بر كنيزك و خريدن پادشاه آن كنيزك را 3
[ 35 ]
بشنويد اى دوستان ! اين داستان * خود حقيقت نقدِ حالِ ماست آن
يعنى : اين داستان كه مشتمل است بر عاشق شدن پادشاه بر كنيزك و خريدن پادشاه آن كنيزك را و مدّتى برخوردار شدن آن پادشاه و بيمار شدن آن كنيزك به سبب عشق زرگر و از معالجهء آن درماندن طبيبان ظاهرى و دريافتن مرض را حكيم الهى و كشتن زرگر را و خلاص كردن كنيزك را از رنج و بيمارى ؛ حقيقت حال هركدام ما مردم است كه پادشاه
هامش
( 1 ) . س : رشاد .
( 2 ) . ش : + و .
( 3 ) . ش : + و .
( 4 ) . س : حقيقيه .
( 5 ) . س : - بيت .
( 6 ) . س : پال .