[ 16 ]
روزها گر رفت ، گو : رَو باك نيست * تو بمان اى آنكه چون تو پاك نيست
يعنى : روزها اگر در آن سوز « 1 » رفت و ضايع شد ، گو برو كه هيچ وسواس و باك نيست .
تو بمان اى غم و سوز !
/ B 1 /
كه چون تو هيچ چيز لطيف و پاك نيست . زيرا كه غم و سوز ، مطهّر « 2 » اوساخ دل است ؛ و آب و طهارت ديگر رافع انجاس گل است ؛ و از آن طهارت جان و از اين صفوت ابدان ؛ و طهارت آب در معرض فنا و طهارت غم و سوز باقى و جاودان .
( بيت : ) « 3 »
از غير خدا چو غسل كردى * خود بار دگر نجس نگردى
پس سوز و غم پاكتر از طهارت ديگر است .
[ 17 ]
هركه جز ماهى ز آبش سير شد * وانكه بىروزيست « 4 » روزش دير شد 2
يعنى : هركه غير عاشق است ، از آب آن غم و سوز سير شد ؛ و آنكه بىبهره و بىنصيب از آن غم و سوز است ، از رفتن روز در خسارت و ادبير شد . زيراكه عاشق را متاع هر دوجهان ، درد و غم است ؛ و مايهء سود و زيان ، سوز و الم است .
( بيت : ) « 5 »
كفر كافر را و دين ديندار را * ذرّهاى دردت دل عطّار را
الهى ! دردى ده كه از دارالشفاى تو دوا آيد و آهى ده كه كار هر دوجهان بگشايد . در اين راه آنكه با سوز و غم است ، سلطان وقت و ابراهيم ادهم است .
[ 18 ]
درنيابد حالِ پخته هيچ خام * پس سخن كوتاه بايد و السّلام
هامش
( 1 ) . ش : + غم .
( 2 ) . س : مظهر .
( 3 ) . س : - بيت .
( 4 ) . در نسخهء « ش » بىروزيش خوانده مىشود يا چيزى شبيه آن .
( 5 ) . س : - بيت .