مقصود از اين حكايت و افسانه ، محض افسانه و بادپيمايى است ؛ و از حقيقت حال من آگاه نگشته است كه ماتمزدهء فرقت جدايىام ، نه مترجم حكايت و نغمهسرايىام .
[ 7 ]
سرّ من از نالهء من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست
يعنى : شكايت جدايى از حكايت من دور نيست كه آن افسانه و حكايت عين شكوه و شكايت جدايى است و ليكن چشم و گوش را آن قوّهء « 1 » نور « 2 » باطنى نيست تا بدان قوّه و نور باطنى « 3 » ، حقيقت حال من بشنود و صورت آن حال ببيند .
[ 7 ]
آتش است اين بانگِ ناى و نيست باد * هركه اين آتش ندارد ، نيست باد
يعنى : اين بانگ نى ، آتش عشق و سوز جدايى است ، نه افسانه و بادپيمايى .
[ 11 ]
نى حريف « 4 » هركه از يارى بُريد * پردههايش پردههاىِ ما دريد
[ 12 ]
همچو نى زهرى و ترياقى كه ديد * همچو نى دمساز و مشتاقى كه ديد
زهر به اعتبار آنكه غمّاز و پردهدر است و ترياق بنا بر آنكه حريف و مونس است .
[ 14 ]
مَحرم اين هوش جز بىهوش نيست * مر زبان را مشترى جز گوش نيست
يعنى : محرم هوش و حال نى كه از جدايى شكايت مىكند ، جز صاحب حال و بىهوش اين عالم نيست . زيراكه مشترى زبان ظاهر جز گوش ظاهر نيست .
[ 15 ]
در غمِ ما روزها بيگاه شد * روزها با سوزها همراه شد
يعنى : در غم و سوز فرقت و جدايى از عالم وحدت و يكتايى ، روزها ضايع و بيگاه « 5 » شدند .
هامش
( 1 ) . نسخهء « ش » از ابتدا تا اينجا را ندارد ، در عوض خطبهء مثنوى مولوى كه توسط عبد اللّه عبّاسى گردآورى و بر اساس نسخ متعدّد تصحيح شده آمده است ؟ !
( 2 ) . ش : و نور .
( 3 ) . ش : - باطنى .
( 4 ) . س ، ش : حريفى .
( 5 ) . س : بيگانه .