اين چند ابيات در معنى مقدّمهء كتاب مستطاب است و تنبيه است بر اينكه اين كتاب اگرچه از روى ظاهر افسانه و اساطير است ، امّا از روى باطن بشير مبدأ « 1 » و معاد و نذير مفاسد عالم كون و فساد است و ليكن اهل ظاهر كه محروم از بينش و هوشاند و از انوار اسرار محجوب و چشمپوشاند ، گوش هوش را بر استماع « 2 » حكايات و افسانه گماشته ، ديدهء دل را به سوى اسرار و حقايق نهانداخته ، سنان زبان را در قدح و طعن افراشتهاند ، چنانچه طعن طاعن را در اين كتاب اظهار فرمودهاند :
هين دهان بربند و « 3 » فتنه لب گشاد * خشك آر اللّه اعلم بالرّشاد
فتنهزادى كرد عالم را خراب / A 2 / * شرق و غرب افتاد اندر اضطراب
چون مراتب كرد ، دلها تنگ شد * هريكى با ديگرى در جنگ شد
گفتوگو بسيار شد ، خامُش شدم * مسئله تسليم كردم ، تن زدم
ور « 4 » تو گويى موجب فتنه چه « 5 » بود ؟ * بازگويم گوش كن ، چون غم فزود
پيش ازين كِاين قصّه با مخلص رسد * دودِ گندى آمد از اهل حسد
خَربَطى ناگاه از خرخانهاى * سر برون آورد چون طعّانهاى
كِاين سخن پست است يعنى مثنوى * قصّهء پيغمبر است و پيروى
نيست ذكر و بحث « 6 » اسرار بلند * كه دوانند « 7 » اوليا ز آنسو سمند
از مقامات تبتّل تا فنا * پايهپايه تا مقامات خدا
شرح و حدّ « 8 » هر مقام و منزلى * كه بپرّد زو پر صاحبدلى
جمله سرتاپا فسانه است و فسون * كودكانه قصّه بيرون و « 9 » و درون
و آنكه صاحب بينش و هوش است ، حكايت و افسانه را روپوش چهرهء حقايق و اسرار ديدهء رطب و يابس را به ديدهء دلوجان برگزيده است .
هامش
( 1 ) . ش : + بيت .
( 2 ) . ش : سماع .
( 3 ) . س : + و ؛ ش : - و .
( 4 ) . س : و .
( 5 ) . س : - چه .
( 6 ) . ش : يحث .
( 7 ) . س : دواند .
( 8 ) . ش : جدى .
( 9 ) . س : - و .