امّا با كمال تعجّب مىشنود كه عمر در خانهاى محقّر زندگى مىكند ! سرانجام زنى صحرانشين درخت خرمايى را به او نشان مىدهد كه شخص بىآلايش زير آن آرميده . نزديك مىشود . صبر مىكند تا عمر از خواب برخيزد . از يكسو بر خود مىلرزد كه با پادشاه مسلمانان مواجه خواهد شد ، از سوى ديگر سادگى و بىآلايشى عمر او را آرامشى خاص مىبخشد . در هر حال ، عمر بر مىخيزد از او استقبال مىكند . سپس ميان آنها گفتگويى مىشود كه در ضمن آن مباحثى چون روح و جان ، و جبر و اختيار ، قرائت و تلاوت قرآن و شرط و فايدهء آن ، رؤيت حق تعالى ، منازل و مراحل سير و سلوك طرح مىشود .
مأخذ اين داستان ، حكايتى است كه واقدى در فتوح الشام ، ج 1 ، ص 54 نقل كرده است .
منابعى چون اسرار التوحيد ، ص 17 ؛ كشف المحجوب ، ص 297 ؛ تفسير سورآبادى ، ص 412 نيز با اندكى تفاوت به اين داستان اشاره كردهاند . نگر : شرح مثنوى شريف ، ج 1 ، صص 491 - 493 .
( 22 ) معيّت حق ، بدان معناست كه خداى تعالى همراه با اشيا است و انفكاك و جدايى پديدهها از حق تعالى محال است . زيرا نه تنها در وجود ، بلكه در بقا نيز محتاج اويند . اصطلاحا به اين معنا « معيّت قيوميه » گفته مىشود كه برگرفته شده از آيهء 4 سورهء حديد
هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ :
« او با شماست هرجا باشيد » و سخن مولا على ( ع ) كه فرمود : « داخل فى الأشياء لا بالممازجة و خارج عنها لا بالمزايلة » : « او در پديدهها است ، نه آنگونه با آنها درهم آميزد ؛ و بيرون از آنهاست ، نه آنكه جداى از آنها باشد » نهج البلاغه ، خطبهء اوّل .
( 23 ) « لا يشغله شأن عن شأن » : « هيچ شأنى او را از شأن ديگر مشغول نمىدارد » نگر : تفسير الثعالبى ، ج 5 ، ص 351 ؛ الدّر المنثور ، ج 6 ، ص 144 و شرح الأسماء الحسنى ، ج 1 ، ص 47 ، 79 ، 287 ، 288 و ج 2 ، ص 37 .