تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩

مجرم دانستن اياز خود را در اين شفاعت كردن و عذر جرم خواستن

[ 4153 ]
من كه آرم رحم خِلم‌آلود را * ره نمايم علمِ حلم‌اندود را
يعنى : من كيستم و كى رحم‌آرندهء آن‌كس باشم كه آن‌كس غضب‌آلوده و مبغوض و مطرود است و ليكن تو را رهنماى علم توام كه آن علم با حلم است و تو را ياد حلم تو مىدهم كه تو حليمى بر آلودگان غضب و خلم . [ 4154 ]
صد هزاران صَفْع را ارزانىام * گر زبونِ صفعها گردانىام / B 531 /
يعنى : من لايق و سزاوار صد هزار سيلى و صفعم ؛ اگر زبون صفعها و مغبون سيليها مرا بگردانى و بر قفاى من آن صفع برانى ، پس من عذرخواه ديگران چون باشم ؟ ! [ 4155 ]
من كىام « 1 » تا پيشت اعلامى كنم * يا كه وا يادت دهم شرطِ دهم
[ 4156 ]
آنچه معلومِ تو نبْوَد چيست آن ؟ * وانچه يادت نيست ، چيست اندر جهان ؟
اين دو بيت اضراب و استدراك است از بيت سابق . يعنى : من چه‌كاره‌ام و كيستم كه تو را ياد دهم حلم را . زيراكه تو داناتر از همهء عالم هستى . [ 4159 ]
چون كسم كردى اگر لابه كنم * مستمع شو لابه‌ام را از كرم
[ 4160 ]
زانكه از نقشم چو بيرون برده‌اى * آن شفاعت هم تو خود را كرده‌اى
يعنى : چون مرا از بىكسى كس گردانيدى و از بندگى به سلطانى رسانيدى ؛ پس اگر من لابه و شفاعت كنم ، شفاعت و لابهء من قبول فرمايى كه چون مرا از نقش من بيرون كرده‌اى و من عين تو شدم ؛ پس آن لابه و شفاعت من عين شفاعت تو است اگرچه اين حركات از ذات ما برست ، تو خود شفاعت خود كرده‌اى اگرچه اندر پرده‌اى .
هامش
( 1 ) . ش : كيستم .