[ 1524 ]
يقظه آمد ، نومِ حيوانى نماند * انعكاسِ حسّ « 1 » خود از لوح خواند
« يقظه » عبارت از علم و معرفت
/ A 49 /
احوال اخروى است و غير اين معرفت به منزلهء نوم است . پس چون علم و معرفت آمد ، نوم حيوانى نماند و انعكاس و خلاف حسّ « 2 » خويش از لوح محفوظ خواند كه او را در آن انعكاس و خلاف هيچ شبهه « 3 » نماند كه پيش از اين حسّ « 4 » حيوانى داشت .
[ 1525 ]
همچو حسّ آنكه خواب او را ربود * چون شد او بيدار ، عكسش رو نمود
يعنى : حسّ حيوانى او به حسّ انسانى و خواب غفلت او مبدّل به هشيارى و يقظه گشت ، مانند كسى كه از خواب بيدار شود و از نوم هشيار گردد .
چالش عقل با نفس چون تنازع مجنون با ناقه 185
[ 1559 ]
كين سفر زين پس بوَد جذبِ خدا * وان سفر بر ناقه باشد سيرِ ما
يعنى : اين قسم سفرى كه از ناقهء تن فرود آيد و گوى چوگان دست حق گشته ، تكوپويى نمايد و خود را در ميدان مقصود زند ، موقوف جذب خداست كه آن جذب برابر عبادت ثقلين است و اين قسم جذب مخصوص به ذات خاتم رسل است
سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا
كه حق تعالى آن پيغمبر را طلب فرمود و به طلب و تقاضاى حق به غير سوارى « 5 » تن به سوى حق تعالى عروج نمود
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى
شنيد و
جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا
كه به ارادهء خويش بود
لَنْ تَرانِي
شنيد و آن سير ، سير جذب بود و اين سير ، سير سلوك .
[ 1564 ]
كالبد نامه است اندر وى نگر * هست لايق شاه را آنگه ببَر
هامش
( 1 ) . س : حسن .
( 2 ) . س : حسن .
( 3 ) . س ، ش : شبه .
( 4 ) . س : حسن .
( 5 ) . س : اسوارى .