قوله :
آفتاب از هر فلك كژ مىجهد * در سيهرويى كسوفش مىدهد
كز ذنب پرهيز كن بين هوش دار * تا نگردى تو سيهرو ديگوار
چون گنه كمتر بوَد نيمآفتاب * منكسف بينى و نيمى نورتاب
كه به قدر جرم مىگيرم ترا * اين بود تقدير در داد و جزا « 1 »
ملاقات پادشاه به آن طبيب
قوله :
ترجمان « 2 » هرچه ما را در دلست * دستگير « 3 » هركه پايش در گلست
ترجمان ، ميانجى باشد ميان دو كس كه به زبان هم ندانند . « 4 » و ترجمه ، آن است كه آن را ترجمان تقرير كنند .
قوله :
مرحبا يا مجتبى يا مرتضى * إن تغب جاء القضا ضاق الفضا
أنت مولى القوم مَن لا يشتهى * قد ردى كلّا لئن لم ينتهى
ترجمهء اين دو بيت عربى اين است كه ، مكانت وسيع باد اى برگزيده و پسنديده . اگر تو غايب شوى قضا [ ى ] بد نازل شود و فضاى مراد تنگ گردد . تو خداوند قومى و هركه تو را نخواهد ، به تحقيق هلاك شود . واى بر وى اگر از اين سيرت برنگردد .
آيهء :
« كَلَّا لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ ، ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ »
« 5 » در شأن ابو جهل است .
تفسيرش آنكه ، اگر بازنايستد از اين راه محمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بگيريم او را به موى پيشانى و به دوزخ كشيمش به پيشانى كه دروغگويى خطاكار است .
بردن پادشاه آن طبيب را . . .
قوله :
بىخبر بودند از حال درون * استعيذ اللّه ممّا يفترون
پناه مىبرم به خداى از آنچه افترا مىكنند بر اين مريض از مرض برونى .
هامش
( 1 ) ابيات 930 ، 931 و 936 ، 937 .
( 2 ) در نسخهء ق : ترجمانى .
( 3 ) همان : دستگيرى .
( 4 ) سبك زبانى است ؛ يعنى زبان همديگر را ندانند . . .
( 5 ) العلق ( 96 ) آيات 15 و 16 . [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .